مدهوری دیکشیت به همراه آیشواریارای، دو ستاره معتبر سینمای هند هستند که محبوبیتشان دست کمی از شاهرخ خان و سلمان خان ندارد.
این دو چند سال پیش در فیلم بسیار مشهور “دو داس” بازی کردند و فروش نجومی آن فیلم، به این شهرت و اعتبار، کمک زیادی کرد. در زمان ساخته شدن این فیلم، به جز مدهوری دیکشیت، دو بازیگر اصلی دیگر با هم نامزد بودند و زوج هنری موفقی را تشکیل داده بودند. پس از مدتی، به دلایل نامعلوم، این نامزدی به سرانجام نرسید. اکنون که چند سالی از آن ماجرا میگذرد، خبرهای تازهای در حاشیه زندگی این دو ستاره، منتشر شده است که قضیه را کاملا جنایی کرده. مدهوری دیکشیت در پاسخ به سوالی درباره این ماجرا، سکوت میکند و اظهار میدارد که در زندگی خصوصی همکارانش دخالتی نمیکند. این گفتوگو در شماره قبل نشریه سینمایی سالانه هند به چاپ رسیده است.
* کودکی یک بازیگر، چقدر در پرورش استعدادهای او نقش دارد؟
- خیلی زیاد. همه چیز در همان دوران کودکی شکل میگیرد. در همان زمان است که مشخص میشود آدم به چه جریانهایی گرایش دارد. بعضی از بچهها در همان سن و سال، علاقه خودشان را به داستانهای علمی نشان میدهند، بعضیها به قصههای پریان علاقهمند میشوند و تعدادی دیگر سرشان توی حساب و کتاب است. اگر این استعدادها درست پرورش پیدا بکنند، قطعا آنها در آینده به آنچه دوست دارند خواهند رسید.
* شما در کودکی به چه چیزهایی علاقه داشتید؟ – من در کودکی عاشق شکلات بودم!
* هیچ وقت فکر میکردید وارد عرصه هنر بشوید و تا به این حد پیشرفت کنید؟
- خب مسلما نه. اما ته دلم همیشه آرزوی چنین موقعیتی را میکردم. در بازیهایی که با همکلاسیهایم انجام میدادم، دوست داشتم بهترین باشم. یعنی یا باید نفر اول میشدم یا از آن جمع دوری میکردم. خیلی خودخواهانه است، میدانم. ولی این جوری بودم. یک بار وقتی که فقط ۸ سالم بود، در مدرسه، برای دفاع از یکی از دوستانم، به دروغ چیزی را شهادت دادم. دوست من مرتکب اشتباهی شده بود و باید تنبیه میشد اما من پریدم وسط و وانمود کردم که معلم اشتباه میکند. گفتم من آنجا حاضر بودم و ندیدم که او این کار را بکند. به خاطر این حرف، او را بخشیدند. سالها بعد وقتی که در سینما نامی برای خودم دست و پا کردم، یک بار به مدرسه دوران کودکیام سر زدم. اسم مدرسه ما “تابهاراتا” است در محله “نی هاپورا”. هنوز هم یکی از بهترین مدارس نمونه هند است که از آن افراد برجستهای بیرون آمدهاند. وقتی به مدرسه پا گذاشتم، دیدم عکس کودکیام در کنار یکی از عکسهای معروف سینماییام، روی دیوار است. در کنار عکسهای دیگر آدمهای معروفی که در آن مدرسه درس خوانده بودند. وقتی کارکنان مدرسه من را دیدند، تقریبا دست از کار کشیدند و مدرسه به حالت نیمه تعطیل درآمد. بیشتر معلمها و ناظمهای دوران من، بازنشسته شده بودند اما یکی از آنها هنوز بود. همان کسی که پیش او شهادت داده بودم که دوستم بیگناه است. وقتی به طرف من آمد، دیدم رفتارش آنقدر مودبانه و باوقار است که انگار نه انگار زمانی گوش ما را میکشید و دعوایمان میکرد! خلاصه بهش گفتم که آن روز من دروغ گفتم و حاشا کردم و آن پیرمرد با تبسم و آرامش خاصی در گوش من گفت: “از همون اول معلوم بود که هنرپیشه خوبی خواهی شد”!
* شما جزو آن گروه از هنرمندانی هستید که کمتر در محافل رسمی و مهمانیها حاضر میشوید، خیلی کم تن به گفتوگو می دهید و خلاصه آدم درونگرایی هستید. دلیل این موضوع چیست؟
- در سینمای هند، بازیگران سینما بهترین سوژه هستند تا بعضی از خبرنگاران روی آنها مانور بدهند. نوشتن درباره فعالیتهای سینمایی یک بازیگر یا نقد کارهای او اصلا چیز بدی نیست. کما این که من بارها با مطالعه نقدهای منفی و اعتراضهایی که به شیوه کارم شده، چیزهای زیادی آموختهام اما گاهی بعضی از اینها وارد مسائل خصوصی یک هنرمند میشوند، در جزییترین مواردی که به آنها ربطی ندارد دخالت میکنند و همه اینها را منتشر میسازند. این شیطنتهای روزنامهنگاران گاهی تا مرحله سقوط یک هنرمند پیش میرود. به همین خاطر من ترجیح میدهم دو تا زندگی داشته باشم: یکی زندگی خصوصی خودم و دیگری زندگی حرفهایام. هیچکدام از اینها را به هم ربط نمیدهم.
* ولی بعضی وقتها پیش میآید که خود بازیگران با دامن زدن به یک سری از حاشیهها، روزنامهها را تحریک میکنند به نوشتن چنین مطالبی.
- همان طور که هیچ آدمی دوست ندارد خودش را به کشتن بدهد، هیچ بازیگری هم دلش نمیخواهد بیخود و بیجهت به حاشیه کشیده شود و سقوط کند.
* شما از اتفاقات اخیری که باعث شده یکی از همکارانتان دستگیر شود خبر دارید؟
- بهتر است بحث را عوض کنیم چون در غیر این صورت احساس میکنم شما هم میخواهید بحثهای تخریبی را پیش بکشید (میخندد).
- بسیار خوب. به نظر شما سینمای هند نسبت به دوران گذشته چه تفاوتهایی کرده است؟
* منظورتان را نمیفهمم. طبیعی است که صنعت سینمای هر کشوری تغییر میکند.
- نه، منظورم این است که از لحاظ فرهنگی، آیا سینمای هند در حال حاضر هم همان تاثیری را دارد که مثلا ۳۰ سال پیش داشت؟
* شاید هم بیشتر. شما حتما آمار فروش فیلمها را بهتر از من میدانید. گذشته از این، در حال حاضر سینمای هند وارد عرصههای جهانی شده و همه مردم دنیا با این سینما ارتباط دارند. درست است که ما باید به هنرمندانی که سال ها قبل سنگبنای این پیشرفت را گذاشتند، احترام بگذاریم اما این دلیل نمیشود تا از بعضی واقعیتها غافل شویم.
- هنرپیشه مورد علاقه شما در کودکی چه کسی بود؟
* اگر منظورتان سینمای هند است باید بگویم که در آن زمان من به آمیتاب باچان علاقه داشتم. خانوادهام پیش از به دنیا آمدن من و شاید در دوران خردسالیام، عاشق ویجنتی مالا بودند. وقتی برای اولین بار در کار مشترکی در کنار آمیتاب باچان قرار بود بازی کنم سر از پا نمیشناختم. از خوشحالی گریهام گرفته بود و به او گفتم همیشه آرزویم بود از شما یک امضا داشته باشم اما الان در کنار شما هستم و قرار است نقش مقابلتان را بازی کنم. آمیتاب باچان نه فقط یک بازیگر بزرگ، بلکه قهرمان عرصه فرهنگ و هنر ملت هند است. او از شخصیت بسیار وارستهای برخوردار است. یک بار برای انجمن خیریهای که ریاستش را به عهده دارد از من دعوت کرد. من آن زمان سر فیلمبرداری بودم اما اجازه گرفتم و در این انجمن شرکت کردم. او پشت تریبون رفت و گفت که خانم مدهوری دیکشیت از سر فیلمبرداری به این جلسه آمده اند و کلی از من تعریف کرد. وقتی از من دعوت کرد که حرف بزنم، صادقانه گفتم که افتخار میکنم که از سوی بزرگترین هنرمند معاصر کشورم برای شرکت در یک کار خیرخواهانه دعوت شدهام.
- شما وقتی نقشی را میپذیرید، چقدر در نوع لباس پوشیدن و مسائل ظاهری آن نقش دخالت میکنید؟
* دوست و همکار انگلیسی من، مایک، علاوه بر بررسی پیشنهادهای سینمایی، مشاور من در نوع پوشش و آرایش هم هست. تا حالا پیش نیامده که بر سر این مسئله اختلافی میان ما و سازندگان فیلمها پیش بیاید اما بعضی وقتها از پیشنهادهای مایک واقعا شگفتزده میشوم. یک بار سر یکی از فیلمها به من پیشنهاد کرد تا لباس آبی رنگ بپوشم. محال بود در شرایطی غیر از آن، چنین کاری بکنم اما چون به او اعتماد داشتم این کار را کردم و پس از اینکه فیلم به نمایش عمومی درآمد، همه دوستانم به من تبریک گفتند و ای میلهای زیادی دریافت کردم که از رنگ لباس من تعریف کرده بودند.
- بزرگترین آرزوی شما چیست؟
* سوال سختی است. در واقع جوابش سختتر است چون آرزوهای خیلی زیادی دارم. زمانی آرزو داشتم در کارم پیشرفت کنم، زمانی آرزو داشتم از تمام معابد و اماکن باستانی دنیا دیدن کنم و در حال حاضر آرزو دارم همیشه در آرامش کامل زندگی کنم

محمود حکیمی گفت: بسیاری از نویسندگان بدون مطالعه و تحقیق در مورد نهضت حسینی به خلق اثر میپردازند و داستانی تخیلی که به دور از اصول مذهبی است خلق میکنند.
محمود حکیمی استاد دانشگاه و پژوهشگر در نشست تخصصی «داستان عاشورایی» در فارس اظهار داشت: بحث بر سر داستان عاشورایی و دستمایه قراردادن تاریخ در آن است و من هم بر این عقیدهام که در داستانهای تاریخی و نهضتی – بخصوص نهضت بزرگ و عظیم عاشورا – نباید چاشنی بیحد و اندازه تخیل را وارد کنیم، به محض اینکه داستان و رمانهای مذهبی را با تخیل بیامیزیم تحریف تاریخی آغاز میشود اما در نظر داشته باشیم که نویسندهای که ذهن خلاق داشته باشد میتواند بدون تحریف و با زبردستی تمام داستان را بنگارد.
حکیمی تصریح کرد: زمانی که در رمان مذهبی از تخیل زیاد استفاده میشود بسیاری از اصول رمانها زیر پا نهاد میشود و به بیان دیگر تحریف میشود. نکته منفی دیگر این است که بسیاری از نویسندگان بدون مطالعه و تحقیق در مورد نهضت حسینی به خلق اثر میپردازند و داستانی تخیلی که به دور از اصول مذهبی است خلق میکنند.
در داستانهای تاریخی و نهضتی – بخصوص نهضت بزرگ و عظیم عاشورا – نباید چاشنی بیحد و اندازه تخیل را وارد کنیم، به محض اینکه داستان و رمانهای مذهبی را با تخیل بیش از حد بیامیزیم تحریف تاریخی آغاز میشود.
وی افزود: با تقریبا چهل سال تلاش و پژوهش که من در خصوص نهضت حسینی انجام دادم دریافتم که نهضت امام حسین دنباله نهضت پیامبران الهی بوده است. یعنی تلاش برای رها ساختن بندگی غیرخدا و مبارزه با ظلم و مبارزه با هرگونه ستمگری و ایجاد عدالت اجتماعی و دیگر نکاتی که سرلوحه اعمال پیامبران بوده است.
شقایق دهقان در مجموعه تلویزیونی «باغ مظفر» شاید یکی از سخت ترین نقش هایش را در کارهای مدیری بازی می کند. دهقان در نقش نازی دختر بردبارخان و عروس خانواده مظفر زرگنده این بار شانس چندانی برای غافلگیر کردن مخاطب با نقشی که برایش طراحی کرده بودند، نداشت و مجبور است هر شب آنچنان حساب شده و دقیق بازی کند که تماشاگر حضورش را حس کند و از بازی اش دلزده نشود. نقشی که او بازی می کند در اغلب قسمت ها به گونه یی مکمل نقش های دوست داشتنی تر «باغ مظفر» است. با این حال، شقایق دهقان با بازی خوبش، همچنان این نقش را لابه لای مجموعه یی از نقش های جذاب، در کانون توجه ها قرار داده است. گاه او در کنار شوهرش به بازی سیامک انصاری جان می دهد، گاه با بازی پدرش بردبارخان، مادرش و برادرش باید هماهنگ باشد و از همه مهم تر در بگومگو کردن با خواهرشوهرش کم نیاورد. سحر جعفری جوزانی در نقش فروغ وقتی مقابل شقایق دهقان قرار می گیرد، بازی اش جذابیت بیشتری می یابد. اینها چیزهایی است که در «باغ مظفر» بازی شقایق دهقان را سخت تر می کند. قبول کنید بازی سختی در این مجموعه به عهده دارد. با دهقان درباره نازی و باغ مظفر به گفت وگو نشسته ایم.
– فعالیت هنری تان را از چه سالی آغاز کردید؟
داستانش یک مقداری طولانی و غیرجذاب است ولی تا آنجایی که یادم هست ۶ ، ۷ سالی است که تلویزیون کار می کنم.
– با برنامه کودک شروع کردید؟
بله، حدود دو سال برای گروه کودک شبکه اول به عنوان بازیگر و نویسنده کار کردم. اولین کارم مجموعه «بیست» بود.
– وقتی دیده شدید که در کارهای طنز حضور داشتید.
جست وگریخته فعالیت های کوتاهی داشته ام ولی فکر می کنم با اولین کاری که دیده شدم پاورچین (مهران مدیری) بود.
– چطور وارد گروه مدیری شدید؟
من را همسرم محراب قاسم خانی به مدیری معرفی کردند البته آن زمان هنوز همسرم نبودند بلکه همکارم بودند.
– نویسنده کارهای مدیری هم بودید؟
بله، من و همسرم به طور مشترک فکر کنم . ۴۰ – ۳۰ قسمت نقطه چین را ما نوشتیم.
– قصد ندارید حتی برای یک شب اسمتان به عنوان نویسنده در تیتراژ باغ مظفر باشد؟
وقتی مشغول بازی هستم فرصت نمی کنم بنویسم. خارج از این مساله وقتی خودم در سریالی بازی می کنم نمی توانم برایش بنویسم، خیلی برایم سخت است.
– برای همین در نقطه چین بازی نکردید؟
بله، چون در نقطه چین بازی نمی کردم توانستم بنویسم.
– همسر شما (محراب قاسم خانی) یکی از نویسندگان مجموعه باغ مظفر است. در قسمت هایی که ایشان می نویسد برای نازی بیشتر دیالوگ می نویسد یا نه؟
نه، واقعاً هیچ فرقی برایش نمی کند، به خصوص اینکه خودش ترجیح می دهد هر جایی که داستان راه می دهد این کار را انجام دهد. خیلی اصراری برای این قضیه ندارد.
– برایش دیالوگ نوشتن برای شما راحت تر است؟
نه، وقتی دارد می نویسد به دید یک شخصیت به من نگاه می کند.
– قبل از ضبط، متن در اختیار شما است؟
چند قسمت اول از قبل داشتیم، الان هم متن را آماده داریم اگر از شب قبل نداشته باشیم حتماً روز در اختیارمان هست.
– یعنی صبح متن را تحویل می گیرید، بعدازظهر یا چند ساعت بعد ضبط دارید؟
بله.
– شما هم از قبل خبر ندارید که چه اتفاقی می افتد؟
چرا، کل داستان را می دانیم چه اتفاقی دارد می افتد، ولی از جزئیاتی که در متن اتفاق می افتد خبر نداریم.
– امکان دارد شما صبح بیایید برای ضبط ولی هیچ سکانسی نداشته باشید؟
توی این کار هنوز اتفاق نیفتاده، ولی در کارهای قبلی این مساله پیش آمده، یعنی نویسنده در اتاق بغلی سکانس را می نوشته، در این اتاق ما می گرفتیم.
– چطور دیالوگ ها را در این فرصت کم حفظ می کنید؟
عادت کردیم.
– از بداهه هم استفاده می کنید؟
نه، ممکن است بچه ها احساس کنند دیالوگی که جنس شخصیت نیست نگویند یا یک مقداری عوض کنند، ولی این اتفاق هم به ندرت پیش می آید. این اعتمادی است که ما به نویسنده داریم یعنی آنقدر مطمئنیم که اگر نویسنده این دیالوگ را برای این شخصیت نوشته این دیالوگ بهش می آید و منظورش از این دیالوگ چه بوده و چون به آنها اعتماد می کنیم فکر می کنیم دیالوگ کامل است و نیازی برای تغییر دادن ندارد.
– از وقتی که متن به دست شما می رسد تا ضبط، وقت زیادی ندارید. شما برای راحت حفظ کردن متن ممکن است آن را عامیانه ترش کنید.
نه، دیالوگ ها خیلی راحت و عامیانه نوشته شده، آنقدر دیالوگ ها جنس شخصیت است که فکر می کنم اگر من هم می خواستم این دیالوگ را راحت تر بگویم همین طور که نوشته شده می گفتم، چون ما خیلی سال ها است که همدیگر را می شناسیم و طی این سال ها که کار کرده ایم، درک کاملی از هم داریم، برای همین من می دانم که نویسنده برایم چی نوشته و نویسنده هم می داند که برای من چه بنویسد.
– دلتان می خواست به جای سحر جعفری جوزانی، نقش فروغ را بازی می کردید؟
قطعاً بهتر از سحر جعفری جوزانی از عهده نقش فروغ برنمی آمدم. یکی از بهترین بازی های سحر جعفری در این سال ها بازی در باغ مظفر است. من نقش سحر را خیلی دوست دارم، اولش که متن نوشته شد رفتم پیش نویسنده ها و گفتم می شود من نقش فروغ را بازی کنم؟ گفتند نه، تو برای نقش نازی انتخاب شدی، اوایل نه، ولی الان از نقشم راضی هستم و فکر می کنم آن طوری که سحر از عهده اش برآمده شاید من برنمی آمدم.
– اگر نقش تان مربوط به زمان گذشته بود فکر می کنید جذابیت بیشتری داشت؟
خانواده یی که من الان دارم خیلی خانواده راحتی هستند، درگیر قید و بند نیستند. مطمئن نیستم در آن زمان چنین خانواده هایی وجود داشتند.
– برای بازی کردن چطور؟
از چه نظر؟
– اگر عضوی از اعضای خانواده آنها بودی؟
الان نمی توانم در موردش چیزی بگویم. شاید اوایل کار می توانستم به این موضوع فکر کنم، ولی الان آنقدر در مورد نقش خودم فکر می کنم که این موضوع که عضوی از خانواده خان بودم یک مقدار از ذهنم دور شده است.
– نازی دختری است که در زمان حال زندگی می کند. چه وجه مشترک و متناقضی بین نازی و شقایق دهقان هست؟
من سعی می کنم دختر به روزی باشم اما اندازه نازی بی تربیت نیستم. نازی حواسش به حرف زدنش نیست، صریح حرف می زند و دوست دارد راحت باشد ولی من آدم خیلی معذبی هستم و با همه رودربایستی دارم. برای همین فکر می کنم خیلی با هم فرق داریم.
– چرا نقش هایی که برای شما می نویسند شبیه هم هستند. در پاورچین و شب های برره نقش های شما مثل نازی باغ مظفر بود.
فکر می کنم هر سه تا نقش هر کدام معضلات خودشان را داشتند. در پاورچین یاسمن آدم ساده یی بود و از روی سادگی اش نمی فهمید. سروناز در شب های برره آدم مغرور و خودرایی بود و به خاطر خودرای بودنش نمی خواست به خودش زحمت بدهد و فکر بکند. دیگران برایش مهم نبودند و نازی در باغ مظفر در کل بی خیال است یعنی نه قدرت طلب است نه خیلی ساده، در واقع هیچ زحمتی به خود نمی دهد تا اطرافیانش را درک کند.
– هضم کردن یا تحمل کردن نازی برای مخاطب خیلی راحت است.
یک چیز عجیب است. بعضی وقت ها نقش های منفی محبوب می شوند. در شب های برره، آدم هایی که در برره زندگی می کردند هیچ یک آدم درست و حسابی نبودند؛ دروغگو و کلاهبردار بودند و همدیگر را اذیت می کردند ولی باز هم محبوب بودند. دقیقاً نمی دانم شاید به خاطر نوع بازی ها است. ذهن بیننده بعضی وقت ها از نقش منفی خوشش می آید.
– جالب است بدانید مخاطب از نقش منفی خوشش می آید و هر شب پیگیر ماجرا است ولی در نهایت می گوید بدآموزی داشته.
من باید خیلی آدم کوته فکری باشم که یک نفر را ببینم که کارهای احمقانه می کند و برایش بخندم، بعد بخواهم همان کارها را انجام بدهم البته شرایط بچه ها فرق می کند. بچه ها به دلیل بچه بودن قدرت تشخیص ندارند که بفهمند آدمی که این کار را می کند کار بدی است پس من نباید انجام دهم. مثلاً نادر سلیمانی که نقش پدر من را بازی می کند با این تفکر جلو رفته که من دارم نقش یک آدم بی بند و بار و بی ادب را بازی می کنم در واقع نادر خودش را از نقش جدا می کند و وقتی بیننده به آن می خندد دیگر نمی آید ادایش را دربیاورد.
– خانواده نازی نمادی از خانواده امروزی است؟
نه، ولی در این دوره زمانه چنین خانواده هایی پیدا می شوند.
– یعنی با اینچنین پدر و مادری…
نه، می شود گفت اغراق شده آنها هستند، من خانواده هایی مثل خانواده نازی را می شناسم. هر وقت با بچه ها سر متن ها حرف می زدیم من یک خانواده یی را می شناختم که همه اش آنها را مثال می زدم، اتفاقاً بچه های خانواده خوب بودند و پدرومادرشان مثل پدرومادر نازی بودند. ولی خب چنین خانواده هایی به ندرت در جامعه ما وجود دارند.
– ورود یک دختر امروزی به خانه خان با شرایط موجود خیلی ملموس به نظر نمی رسد.
نازی یک دختر لج باز است. از سر لج بازی خیلی کارها را انجام می دهد. از اولش که دقت کرده باشید حتی نازی، کامران را دوست نداشت. بر اثر لج بازی با خواستگار قبلی تن به ازدواج با کامران داد و بعدش هم قرار نبود که در خانه پدرشوهرش زندگی کند ولی وقتی برای میهمانی به خانه آنها آمد فهمید آنها می خواهند به او زور بگویند. بعد تصمیم گرفت در این خانه بماند و ثابت کند که می تواند. بیشتر از سر لج بازی خیلی کارها را انجام می دهد. این خصوصیت یک مقدار به خودم نزدیک است.
– خواهر کامران اوایل از نازی خوشش نمی آمد ولی بعدها نازی را به عنوان عضوی از خانواده می پذیرد. اما هیچ وقت به او حق نمی دهد.
چون آدم های مغروری هستند. داریم آدم هایی که خیلی دلشان می خواهد به اطرافیان شان محبت کنند، یا پدرهایی هستند که بچه هایشان را دوست دارند.
دقیقاً قسمت قبلی که امیرمهدی ژوله نوشته بود و ضبط کردیم موضوع همین بوده که مظفرخان هم دوست دارد به کامران محبت کند ولی به خاطر غرورش نمی تواند. فروغ هم همینطور.
– فروغ خیلی به پدرش مسلط است.
برای اینکه مثل هم هستند، کامران از خانه زده بیرون، در اجتماع بوده، مهربان تر است، روحیه اش معاشرتی تر و دوستانه تر است. به نظر مظفرخان یک دختر خان باید رفتاری مثل فروغ داشته باشد.
– اگر مادر مظفرخان بر او مسلط بود خیلی ملموس تر به نظر می رسید تا دخترش. اصولاً مادرها بر خان ها و شاه ها مسلط بودند؛ مثل تسلط مهدعلیا بر ناصرالدین شاه.
ببینید مظفرخان نقشش خیلی خشک است. شاید نویسنده ها خواستند یک مقدار نقشش را تلطیف کنند، به همین منظور چیزهایی را به متن اضافه کردند مثلاً بعضی وقت ها مظفرخان از دخترش حساب ببرد یا اینکه تعریف و تمجید نازی بر روحیه او تاثیر بگذارد. شخصیت مظفرخان خیلی یکنواخت بود. برای همین یکسری چیزها را اضافه کردند تا به شخصیت ابعاد بدهند.
– لوازم برقی نازی چی شد؟ اصرار حیف نون که اینها برقی هستند مخاطب را به دنبال خود می کشاند که پشت سر این وسایل موضوعاتی هست.
شوخی هایی است که در قسمت های اول می گذارند و استفاده می کنند و دیگر ادامه نمی دهند مثل شب های برره که کیانوش سر همه چیز مشکل داشت؛ غذاخوردن، رسم و رسومات و… شاید تاریخ مصرف شوخی ها که تمام می شود دیگر استفاده نمی کنند.
– می خواهیم بدانیم که خان ها به زندگی امروزی روی می آورند یا آیا به عروس شان حق می دهند از وسایل امروزی که آورده استفاده کند؟
گویا قرار بر همین است. ماجرا این است که با ورود یک آدم جدید به خانواده و وصلت کردن با یک خانواده دیگر، از لحاظ سطح فرهنگی، خانواده ها به یک اندازه برسند یعنی تغییراتی در دو خانواده به وجود بیاید.
– تا حالا تغییرات چندانی را شاهد نبودیم.
به تدریج پیش می آید، مطمئن باشید در قسمت های پایانی اتفاقات جالبی می افتد.
– بازتاب این مجموعه بین مردم به نظر شما چطور است؟
من خیلی بیرون نمی روم و تماس تلفنی هم ندارم ولی از بچه های دیگر سر لوکیشن می شنوم که مردم خیلی از باغ مظفر خوششان آمده.
– شما خودتان باغ مظفر را تماشا می کنید.
ما بیشتر وقت ها زمان پخش باغ مظفر سر کار هستیم اگر زودتر تعطیل شویم، چرا، تماشا می کنم بعضی وقت ها هم تکرارش را همین جا می بینیم، اگر وقت داشته باشیم.
– کارهای مهران مدیری خیلی بازتاب دارد. عامل اصلی این بازتاب ها چیست؟
گروهی که مدیری دارد از ته دلشان می خواهند به مردم نزدیک باشند و برایشان کار کنند. برای اینکه رگ خواب مردم را به دست آورده اند. ما جلوی دوربین طوری برخورد نمی کنیم که مردم فکر کنند به آنها فخر می فروشیم. تمام سعی مان این است که خیلی صادقانه کار کنیم.
– به عنوان بیننده نقص و عیب کار چیست؟
طبق معمول همیشه فرصت ما کم است. حتی بعضی اوقات نویسنده ها هم می گویند اگر فرصت داشتیم فلان سکانس را اینطوری می نوشتیم.برنامه های ما همیشه اینطوری بوده اغلب روی آنتن جواب داده در واقع روی آنتن، خودمان را روتوش کردیم.
– یکی از خوبی های برنامه…
به نظر من کارگردانی، نویسنده ها، بازیگران و عوامل پشت صحنه. به جرات می توانم بگویم اولین کاری است که پشت صحنه مان هم گروه خوبی هستند.
– در اوایل برنامه که شروع شد حضور راوی آزاردهنده بود.
من قبل از اینکه ضبط کنیم متن را می خواندم و با راوی مشکل داشتم، بعد دیدم هرچه جلو می رویم یکی از قسمت های جذاب برنامه می شود. چون مدیری در کارها اهل فاصله گذاری است، اگر فاصله را بشکند بیننده هم این فاصله های شکسته شده را دوست دارد.
– رمز موفقیت های کارهای مهران مدیری چیست؟
شناخت مخاطب.
– انتقادات نسبت به برنامه های مدیری زیاد است.
ما همیشه به سطحی بودن متهم شدیم ولی واقعاً این طور نیست. برنامه ، برنامه تلویزیون است و شبکه سراسری.
آقای مدیری حرف جالبی زدند. ما همه جای این کشور بیننده داریم. باید جوری متن بنویسیم و جوری بازی کنیم که بیننده ما هر جای کشور که هست ببیند و متوجه شود.
– اوایل که پخش برنامه شروع می شود، دارای ایراداتی است از لحاظ ملموس به نظر رسیدن، ولی بعد از چند قسمت این موضوع جا افتاده تر می شود به نظر شما بازیگران سعی در برطرف کردن عیب داشته اند یا مخاطب خود را با آنچه که هست وفق می دهد.
شما شب اول که می روید یک اجرا ببینید با شب های بعدی زمین تا آسمان فرق می کند. ما از قبل تصمیم نمی گیریم سکانس ها را ضبط کنیم، همه چیز در لحظه اتفاق می افتد. شخصیت به تدریج کشف و ثابت می شود. خیلی وقت ها شخصیتی را به شخص می دهند و بعد که می بینند جواب نمی دهد حذف می کنند، بعضی مواقع هم شخصیت ها تثبیت می شوند و رنگ می گیرند.
مهربانو ابدی دوست – روزنامه اعتماد
کپی برداری تمام و یا بخشی از محتوای سایت بدون ذکر نام منبع، ممنوع است
تبلیغات