مقالات | بیماری داستان قرآن مقاله - Part 3

» مقالات

کارنامه سه سال و نیم حکومت یزید

  • تعداد بازديد:
  • دسته: مقالات
  • تاريخ: ۲۸ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش

کارنامه سه سال و نیم حکومت یزید

امام حسین 
1- کشتن حسین بن على (علیهماالسلام) با هفتاد و یک رادمرد دیگر به وضعى که تاکنون هیچ مورخى، چه مسلمان و چه غیر مسلمان، بدون لرز و وحشت و ناراحتىِ روحىِ شدید، نتوانسته است پیرامون آن حادثه مطالعه‎اى کند و چیزى بنویسد.
 
2- قتل عام اهالى مدینه، که به قول مورخان درباره جلادان خون آشام مغول «آمدند و کشتند و تار و مار کردند و سوزاندند و رفتند» با این تفاوت که در هیچ تاریخى دیده نشده است که چنگیز و هلاکو و آباقاخان به فرماندهان خود دستور بدهند که کسانى را که از لبه شمشیر شما سالم ماندند، دور خود جمع کنید و از یکایک آنان براى برده شدن به من بیعت بگیرید. این دستور را یزید ضد بشر، صادر کرده است .
دستور یزید به جلادش مسلم بن عقبه چنین بود که اگر کسى از اهل مدینه زنده بماند، باید براى بردگىِ محض با من (یزید) بیعت کند و اگر کسى از پذیرش بردگى امتناع ورزید، گردنش از بدنش جدا شود.(۱)
 
3- سوزاندن بیت الله الحرام و کشتار اهل مکه.
معاویه پسرش یزید را بر جاى خود نصب کرد و براى رویارویىِ بى پرده با شخصیتى که براى خود ساخته بود، به زیر خاک رفت .
بار دیگر تاریخ بشرى، شخصیتى تبلور یافته از سرگذشتى را که از نظر اهداف و آرمان‎هاى اعلاى انسانى اسلامى غیر قابل توجیه بود، راهىِ زیر خاک تیره نمود. ولى همانگونه که خاک تیره، به جهت جانشین ساختن فرزندش یزید که ادامه وجود او بود، نتوانست آن چهره شناخته شده را مخفى نماید، همچنان یاوه‎گویى‎هاى چاپلوسانِ متملق نیز نتوانست صورت واقعى او را از دلها بزداید و از تاریخ محو سازد.
آنچه که در آثار نقل شده از آن روزگار دیده مى‎شود، بیش از این نیست که معاویه، زمینه تحمیل سلطه‎گرى یزید را بر بعضى از مردم به وسیله شمشیر و یا سفره‎هاى رنگین آماده کرده بود، ولى هیچ تاریخ مستندى نگفته است که مردم – عموما از طبقه معمولى گرفته تا شخصیت‎هاى برجسته – با کمال رضایت با یزید بیعت نموده و او را که فردى پست‎تر از او در میانشان نبود، براى زمامدارى برگزیده باشند. آرى، در آن هنگام که قدرت نامشروع، با ناآگاهى اکثریت مردم، با تلقین پذیرى عامیان و ناتوانى و زبونى و مصلحت اندیشىِ عده‎اى که استعدادِ اصلاحِ مدیریتِ جامعه را دارند، دست به دست هم داد، فرزندى به نام یزیدبن معاویه مى‎زاید که دستور کشتن مردى به نام حسین بن على(علیهماالسلام) را صادر مى‎کند که جلوه‎گاه اعلاى همه ارزش‎هاى والاى انسانى – الهى است .
دستور یزید به جلادش مسلم بن عقبه چنین بود که اگر کسى از اهل مدینه زنده بماند، باید براى بردگىِ محض با من (یزید) بیعت کند و اگر کسى از پذیرش بردگى امتناع ورزید، گردنش از بدنش جدا شود.قراین و شواهد تاریخى نشان مى‎دهد که امام حسین(علیه‎السلام) حتى در دوران معاویه که مقدارى از ظواهر اسلامى را در استخدام به حکومتش ‍ مراعات مى‎کرد، دائما در فکر چاره‎جویى و نجات دادن جامعه از سلطه جویانِ خودکامه بود، ولى با نظر به مجموع شرایطى که در آن دوران وجود داشت، مخصوصا با توجه به تعهدى که امام حسین(علیه‎السلام) براى جلوگیرى از خونریزىِ بى حد و کران با معاویه داشت، حرکتى براى نهضت و انقلاب نکرد. حتى پس از وفات برادر بزرگوارش امام حسن مجتبى (علیه‎السلام) به تقاضاى شیعیان عراق که از او مى‎خواستند برود و در عراق حکومت عدل اسلامى را برپا دارد، پاسخ مثبت نداد و به آنان گوشزد فرمود:
«میان ما و معاویه تعهدى برقرار شده است. صحیح نیست که من آن را بشکنم، تا مدت آن عهد سپرى گردد. و آنگاه که معاویه مرد، در این باره مى‎اندیشم و تصمیمى خواهم گرفت.»(۲)
هنگامى که جابربن عبدالله به آن حضرت عرض کرد که نظر من این است که تو هم مانند برادرت حسن مجتبى که با معاویه
امام حسینصلح کرد، با یزید صلح نمایى، حسین(علیه‎السلام) در پاسخ او فرمود: «صلح برادرم با معاویه به امر خدا و رسول او بود، و جنگ من هم با یزید، به امر خدا و رسول اوست.» (۳)
عظمت اصل وفا به عهد و پیمان بود که امام حسین(علیه‎السلام) را در مقابل معاویه به سکوت وادار کرد.
سکوت امام حسین(علیه‎السلام) در روزگار تیره و تار معاویه، ناشى از تعهد به متارکه جنگ بود که در زمان برادر بزرگوارش امام حسن مجتبى(علیه‎السلام) با معاویه بسته شده بود. امام حسین (علیه‎السلام) که شخصیتش در جاذبیت ارزش‎هاى عالىِ انسانى – الهى بود، مى‎فهمید که عظمت اصل وفا به عهد چیست، و این اصل شایسته هرگونه گذشت و فداکارى است، نه معاویه که همه مواد آن عهد را که براى متارکه جنگ با امام حسن(علیه‎السلام) بسته بود، زیر پا گذاشت و بر ضد همه آن تعهدها عمل نمود.
او معاویه بود و این امام حسین(علیه‎السلام). او (معاویه) همه چیز را براى سلطه و حکومت دنیوى خود مى‎خواست و حتى تعهدهایى که مى‎بست، براى او هیچ ارزش و انگیزه‎ای براى وفای به آنها نداشت، ولى این(امام حسین) نه تنها سلطه و حکومت، بلکه همه وجود خود را فداى عمل به انجام آن تکلیف برین تلقى مى‎کرد که نغمه آن را از اعماق وجدان پاکش مى‎شنید. شخصیت این مرد بزرگ، دامنه شخصیت على بن ابى طالب(علیه‎السلام) و دومین جلوه‎گاه او بود. همانگونه که ایمان و عمل به اصل وفا به عهد، از مختصات روحى آن پدر با عظمت بود، همچنان آن ایمان و عمل در حسین(علیه‎السلام) که تجلى‎گاه آن روح بزرگ بود، وجود داشت .
 
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی

۱- تاریخ یعقوبى، ج ۲، صص ۲۵۰ و ۲۵۱٫
۲- نفس المهموم، مرحوم محدث قمى، ص ۳۸٫
۳- همان، ص ۴۷٫
برگرفته از کتاب امام حسین(علیه‎السلام) شهید فرهنگ پیشرو انسانیت، علامه محمدتقى جعفرى .
 

کارنامه سه سال و نیم حکومت یزید

ادامــه مـطـلـب
برچسب :

دفاع از شخصیت اجتماعی مردم

  • تعداد بازديد:
  • دسته: مقالات
  • تاريخ: ۲۸ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش

دفاع از شخصیّت اجتماعی مردم

امام علی علیه السلامحضرت امیرالمومنین علی علیه‌السلام در آستانه جنگ صفّین، ارتش خود را به سوی مرزهای شام حرکت داد و به شهر مرزی «انبار» رسید.
مردم وقتی از حضور امام علی علیه‌السلام اطلاع یافتند برای استقبال به بیرون شهر آمده، در صف‌های گوناگون اجتماع کردند .
و آنگاه که امام و دیگر فرماندهان نظامی را می‌دیدند، جهت احترام (به رسم منطقه خودشان)، پیشاپیش آن حضرت می‌دویدند و هلهله می‌کردند.
حضرت علی علیه‌السلام از آنها پرسید:
«و قال علیه السلام و قد لقیه عند مسیره الی الشام دهاقین الانبار، فترجلوا له و اشتدوا بین یدیه، فقال:
ما هذا الّذی صَنَعتُمُوهُ؟
فَقالوا: خُلُقٌ مِنّا نُعظِمُ بِه اُمَرَاءنا،
فقال: واللهِ ما یَنتَفِعُ بِهذا اُمَراوُکُم! و انّکم لَتشقونَ علی اَنفسِکُم فی دُنیاکم، و تَشقَونَ به فی آخِرَتِکم. و ما اَخسرَ المشقةَ وراءها العِقابُ، و اَربحَ الدَّعةَ مَعَها الامانُ مِنَ النّار!
چرا چنین می‌کنید؟
گفتند: عادتی است که پادشاهان خود را احترام می‌کردیم.
امام علی علیه السلام فرمود:
«به خدا سوگند! که امیران شما از این کار سودی نبردند، و شما در دنیا با آن خود را به زحمت می‌افکنید، و در آخرت دچار رنج و زحمت می‌گردید، و چه زیانبار است رنجی که عذاب در پی آن باشد، و چه سودمند است آسایشی که با آن امان از آتش جهنّم باشد.» (۱)
یعنی انسان‌ها در دیدگاه حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام دارای شخصیّت والایی بوده، نباید تحقیر گردند، و در برابر امام خود با پای پیاده بدوند.
اینگونه آداب و رسوم به حکومت‌های سلطه‌گر باز می‌گردد که مردم را برده خود دانسته و آنها را تحقیر می‌کردند.
روزی دیگر آنگاه که حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام در شهر کوفه سوار بر اسب به سوی منزل خویش در حرکت بود و جمعی از بزرگان قبایل با آن حضرت ملاقات کردند.
امام علی علیه‌السلام متوجه شد که در پی او آهسته آهسته می‌آیند.
خطاب به رئیس قبیله شبامیین فرمود:
ارجع، فانّ مشیَ مِثلک مع مِثلی فِتنةٌ لِلوالی، و مَذلّةٌ لِلمومن؛‌ بازگرد، که پیاده رفتن رئیس قبیله‌ای چون تو پشت سر من، موجب انحراف زمامدار و زبونی مومن است.» (۲)
 
پی‌نوشت‌ها:
۱- حکمت ۳۷ نهج‌البلاغه معجم المفهرس مولف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
الف- کتاب صفین، ص ۱۴۴: نصر بن مزاحم (متوفای ۲۱۲هـ)
ب- منهاج البراعة، ج ۳، ص ۲۷۵: این راوندی (متوفای ۵۷۳ هـ)
ج- بحارالانوار، ج ۳۲، ص ۳۹۷: مجلسی (متوفای ۱۱۱۰هـ)
۲- حکمت ۳۲۲ نهج‌البلاغه معجم المفهرس مولف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
الف- کتاب صفین، ص ۵۲۸/ ۳۵۱: نصر بن مزاحم (متوفای ۲۱۲هـ)
ب- تفسیر عیاشی، ج ۲ ص ۱۰۴: عیاشی (متوفای ۳۰۰ هـ)
ج- کتاب امالی، ج ۲، ص ۶۰۲م ۲۷ ح ۱۲۴۵/۲: شیخ طوسی (متوفای ۴۶۰هـ)
د- مجمع الزواند، ج ۹، ص ۲۹۹: طبرانی .
هـ- تاریخ کامل، ج ۳، ص ۱۹۸، سنه ۳۷: ابن اثیر شافعی (متوفای ۶۰۶هـ)
و- تاریخ طبری، ج ۴، ص ۴۴، سنه ۳۷: طبری شافعی (متوفای ۳۱۰هـ)
ر- تاریخ الکامل، ج ۳، ص ۱۶۴: مبرد (متوفای ۲۵۸هـ)
 

منبع:
امام علی علیه السلام و مسایل حقوقی، محمد دشتی.
 

دفاع از شخصیت اجتماعی مردم

ادامــه مـطـلـب

شوخی عقل را زایل می کند

  • تعداد بازديد:
  • دسته: مقالات
  • تاريخ: ۲۸ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش

شوخى، عقل را زایل می‎کند

عقلقال امیرالمومنین علی علیه‎السلام:
“ما مزح امرؤ مزحه الا مج من عقله مجه(۱)؛ هیچ کس شوخى نکرد، مگر آن که، با پرداختن به شوخى، بخشی از عقل خود را به دور انداخت.

شرح حدیث:

یکى از نشانه‏هاى سنگین و با وقار بودن آن است که انسان، از شوخى کردن بپرهیزد و متین و جدى باشد. کسانى که در هر محفل و مجلسى لب به شوخى باز مى‏کنند و سخنان مضحک به زبان مى‏آورند و دیگران را مى‏خندانند، پیدا است که وقار و متانت ندارند و افرادى جلف و سبک مغز هستند.
امام علی(علیه‏السلام)، در جاى دیگرى، هنگامى براى فرزند گرامى خود، امام حسن مجتبى (علیه‎السلام) وصیت‎نامه مى‏نویسد، او را به ‏شدت از شوخى کردن بر حذر مى‏کند.
امام به فرزند خود مى‏فرماید: “نه تنها خودت، هیچگاه در حضور مردم شوخى مکن و حرف‎هاى خنده‎آور مزن، بلکه حرف‎هاى خنده‎آور دیگران را هم نقل مکن. چون این کار، باعث سبکى و جلفى مى‏شود و ارزش انسان را از بین می‎برد.”
شیخ سعدى نیز به پیروى از امام، در یکى از شعرهاى خود گفته است:
ز شوخى، بپرهیز، اى باخرد                                               شوخى، تو را، آبرو مى‏برد!
ما نیز اگر در اطراف خود دقت کنیم، خواهیم دید که مردم، کسانى را که زیاد شوخى مى‏کنند و حرف‎هاى خنده‎آور مى‏زنند، چندان جدى نمى‏گیرند و براى آنها ارزش و احترام قائل نمى‏شوند.
به خاطر همین است که امام فرموده است: وقتى کسى شوخى مى‏کند مثل آن است که قسمتى از عقل خود را بیرون ریخته و به دور انداخته است .‏
معنى این سخن آن است که با هر شوخى مقدارى از عقل انسان در نظر مردم از بین مى‏رود و اگر کسى زیاد شوخى کند، مثل آن است که قسمت‎هاى زیادترى از عقل خود را دور ریخته است و در نظر مردم به صورت کسى در آمده که دیگر در سرش عقل باقى نمانده است.

پی‎نوشت:
۱- نهج البلاغه، ح ۴۰۵ .
برگرفته از پندهاى کوتاه از نهج‎البلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهج‏البلاغه .
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی. 
 

شوخی عقل را زایل می کند

ادامــه مـطـلـب

همراه با احکام روزه (۱۴)

  • تعداد بازديد:
  • دسته: مقالات
  • تاريخ: ۲۸ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش

همراه با احکام روزه (۱۴)

شرعیسلسله مطالب همراه با احکام روزه، به بررسی احکام مربوط به روزه می پردازد. بیشتر مسایل به صورت پرسش و پاسخ و به ترتیب مناسبتهای ماه رمضان طرح می گردد. در این سلسله مباحث احکامی که مورد اتفاق نظر همه مراجع عظام تقلید است؛ مطرح می شود.

* * * * *

# فراموش نمودن غسل کردن

پرسش:
اگر کسى در شب جنب شود؛ ولى غسل را فراموش کند، تا اینکه در روز متوجه شود؛ آیا در این صورت نیز روزه‏اش باطل است؟
پاسخ:
همه مراجع: آرى، در این فرض نیز روزه باطل مى‏شود
تبصره. هر چند روزه شخص باطل است؛ ولى باید تا غروب از خوردن و آشامیدن و مانند آن اجتناب کند.

 

# غسل وقت اذان

پرسش:
اگر در ماه رمضان، با اعتقاد به اینکه براى غسل جنابت وقت دارد، مشغول به غسل شود و وسط غسل بفهمد مقدارى از غسل با اذان صبح همراه شده است، حکم روزه او چیست؟
پاسخ:
همه مراجع: روزه او صحیح است.
 

# روزه بدون نیّت

پرسش:

سحر بیدار نشدم تا نیّت کنم. نزدیک آفتاب از خواب بیدار شدم، آیا روزه‏ام صحیح است؟
پاسخ:
همه مراجع: اگر آنچه روزه را باطل مى‏کند، انجام نداده‏اید، روزه صحیح است.

همراه با احکام روزه (۱۴)

ادامــه مـطـلـب

راز ناشناختگى امام جواد علیه السلام

  • تعداد بازديد:
  • دسته: مقالات
  • تاريخ: ۲۸ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش

راز ناشناختگى امام جواد علیه السلام

شهادت پیشواى نهم حضرت جواد الائمه علیه السلام در روز آخر ماه ذى‏قعده در شهر بغداد، سال ۲۲۰ اتفاق افتاد. آن بزرگوار در سن ۲۵ سالگى توسط طاغوت زمان خویش‏ مسموم گردید. شهادت آن امام بزرگوار بر امت اسلامى تسلیت‏ باد.

گوهر وجودى امام جواد علیه السلام و عسکریین(علیهماالسلام)، در بین مردم کمتر شناخته ‏شده و آن گونه که از سایر ائمه علیهم‌السلام و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و فاطمه زهرا علیهاالسلام و حتى بعضى‏ از اولاد ائمه شناخت دارند، نسبت ‏به این سه بزرگوار معرفت ندارند، به این خاطر تمسک و توسل کمترى به آنان دارند. با این که ما شیعیان معتقدیم ‏ائمه علیهم‏السلام، نور واحدند، کلامشان نور است و همه از چشمه فیاض حق استفاده‏ مى‏کنند به نظر مى‏رسد نمایاندن چهره واقعى این سه امام بزرگوار مى‏تواند خدمتى ‏شایان به شمار آید.علت مطرح نبودن این سه امام علیه السلام، وجود شرایط سخت اجتماعى و خفقان موجود در آن ‏عصر بود. خفقان حاکم تا حدى بود که ابن‏اثیر در تاریخ خود، جزئیات در دورترین ‏بلاد اسلامى و حتى فلسفه اجتماعى زیادى از حوادث را بیان مى‏کند، تنها در سه مورد از این امام بزرگوار اسم برده و مجموع کلماتش از پنج الى شش خط فراتر نمى‏رود.

علت مطرح نبودن این سه امام علیه السلام، وجود شرایط سخت اجتماعى و خفقان موجود در آن ‏عصر بود. خفقان حاکم تا حدى بود که ابن‏اثیر در تاریخ خود، جزئیات در دورترین ‏بلاد اسلامى و حتى فلسفه اجتماعى زیادى از حوادث را بیان مى‏کند، تنها در سه مورد از این امام بزرگوار اسم برده و مجموع کلماتش از پنج الى شش خط فراتر نمى‏رود.

این فرازها عبارتند از:

۱- جلد ۱۰؛ آنجا که زندگى همسر امام رضا علیه السلام را توضیح مى‏دهد و مى‏گوید: همسر حضرت رضا علیه السلام ام‌حبیبه نام داشت و دختر مامون بود.

دختر دیگر مامون را محمدبن ‏على‌بن ‏موسى گرفته بود. پس پدر و پسر هر دو با دختران مامون ازدواج کردند.

۲- در ضمن حوادث سال ۲۱۱ مى‏نویسد: مامون در تکریت، با محمدبن ‏على‌بن ‏موسى‏ برخورد و دختر خود را به او تزویج کرد.

۳- در حوادث سال ۲۲۰؛ وفات آن حضرت را مى‏نویسد.

ابن‏جریر طبرى نیز در «تاریخ طبرى‏» تنها یک سطر راجع به ازدواج حضرت رضا علیه السلام و حضرت جواد علیه السلام با دختران مامون مى‏نویسد: حتى از رحلت ‏حضرت جواد علیه السلام چیزى‏ نمى‏نگارد.

خفقان موجود به اندازه‏اى بود که حضرت همیشه خلفاى عصر را با «امیرالمؤمنین‏» خطاب مى‏کرد در حالى که این لقب مخصوص حضرت على علیه السلام بود.

از طرف دیگر برخى امامان به خاطر موقعیت‌هاى ویژه خویش توانستند دست‏ به ‏اقداماتى بزنند که مورد توجه عموم واقع شود و تا اندازه‏اى اسمى از آنان بر لوح‏ تاریخ بماند.

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

خبرهاى متواترى از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله راجع به فاطمه زهرا علیهاالسلام وجود داشت از جمله، او پاره تن من است، حوریه انسیه است؛ گذشته از آن، شرف دختر پیامبر بودن فاطمه او را در دل‌ها جاى داد و باعث‏ شد تا دشمن هم نتواند ویژگی‌هاى ‏درخشان زندگى او را در پرده نگه دارد.

امیرالمؤمنین علیه السلام

به این دلیل که اولین صحابى و اولین مسلمان بود و کلمات متواتر پیامبر در غدیر خم و امثال آن درباره‏ ایشان در سطح جامعه اسلامى منتشر شده بود و مهمتر از همه این نکته که حکومت پنج ‏ساله‏اش او را بر اریکه تاریخ نشاند و باعث ‏شد فرازهاى درخشان زندگیش در تاریخ ثبت گردد.

حضرت امام حسن و امام حسین علیهماالسلام

باید گفت آن دو، تا اندازه‏اى توسط پیامبر اکرم معرفى شدند و جملاتى مانند «سیدا شباب اهل الجنه‏»، «انهما امامان ‏قاما او قعدا»، از پیامبر در باره آنان مشهور شد. وقایع مربوط به صلح و جنگ ‏آنان خصوصاً واقعه کربلا، عامل دیگرى شد بر این که آن دو امام بزرگوار یادشان در دل‌ها جاودانه ماند.

امام سجاد سلام‏الله علیه

در پرتو حوادث کربلا و صحیفه سجادیه‏اش معرفى شد.

امام باقر و صادق علیهماالسلام

شرایط خاص زمان امام باقر و صادق علیهماالسلام، از جمله حوزه فعالیت علمى آنان و شاگردان پر کارشان در رشته‏هاى مختلف، جمع احادیث، تدوین فقه و انتشار احادیثشان در اقصى نقاط، چهره‏اى جهانى به آنان ‏داد. به طورى که مکتب شیعه به مکتب جعفرى معروف شد.

بنابر این هر چند حضور جنبش شیعى از زمان حضرت على علیه السلام و حتى از زمان پیامبراکرم صلی الله علیه و آله، مشهود بود، اما عصر «امام باقر و صادق‏» علیهماالسلام، فقه مدونى‏ نداشت. زراره از بزرگترین شاگردان امام صادق و باقر علیهماالسلام مى‏گوید:

روزى خدمت امام باقر علیه السلام رفتم. در مورد مساله ارث بحث ‏شد. حضرت امام باقر علیه السلام به‏ فرزندش امام صادق علیه السلام فرمود: آن کتاب را بیاور و او براى من مى‏خواند. در ذهن خود گفتم (لیس بشى‏ء زخرف باطل) چیزى نیست، باطل است.در روایت است هنگامى که حضرت امام جواد علیه السلام وارد مسجد شد، على بن‏جعفر، عموى ‏پدر او، به احترام حضرت از جاى بلند شد و او را به جاى خود نشاند. مردم اعتراض‏ کردند که تو پیرى و محاسنت ‏سفید شده است، چطور به جوان کم ‏سن و سالى این چنین ‏احترام مى‏کنى؟

وقتى حضرت امام باقر علیه السلام پرسید؛ چگونه بود؟ گفتم:

باطل، چیزى نبود. فرمود: «والله یا زراره، هو الحق، الذى رایت املاء رسول ‏الله صلی الله علیه و آله و خط على‏»به خدا اى زراره این مطالب را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله املاء فرمود و على علیه‌‌السلام نوشت.

بنابر این زراره که یکى از اصحاب خاص و شیعیان مخلص بود، نیز آراء و اقوال ‏ائمه علیهم‏السلام و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را به خوبى نمى‏دانست.

امام هفتم موسى‌بن ‏جعفر علیه السلام

آن حضرت در حالى به امامت رسید که فقه جعفرى در سراسر عالم اسلام پخش شده بود. در این دوره هر چند خفقان بنى‏العباس زیاد بود و شیعیان و آن امام عظیم‏الشان گاه در زندان‌هاى مخوف گرفتار مى‏شدند، ولى کثرت ‏شیعیان و معاصر بودنشان با عصر صادقین علیهماالسلام، باعث ‏شد هر گاه امام از زندان آزاد مى‏شد، یا ملاقاتى صورت مى‏گرفت، مردم مسایل و نیازهاى خود را بپرسند.

از این روى مساله تشکیل حکومت اسلامى نیز از اذهان مردم به صحنه سوالات مورد بحث ‏روز آمد به همین جهت، در مرسله حماد و … دقیق‌ترین مسائل حکومت و مسائل‏اقتصادى پرسیده شده و امام نیز جواب داده است. همچنین شکنجه شدن و غل و زنجیر و زندان رفتن این امام بزرگوار خود زمینه‏اى براى مجالس عزا بود، پیوسته نام این ‏امام بر سر زبان‌ها جارى مى‏شد.

امام رضا علیه السلام

در زمان ایشان مساله امامت و ظهور امام، شکل دیگرى به خود گرفت.

مامون عباسى امام را به ولیعهدى خویش منصوب کرد. امام در طول مسیر و در هر شهر و روستا که وارد مى‏شد براى مردم سخن مى‏گفت و به این ترتیب آنان از نزدیک با چهره پر فروغ مولاى خویش آشنا مى‏شوند. مامون عباسى نیز به انگیزه‏هاى مختلف ‏مجالس علمى تشکیل مى‏داد و از دانشمندان اسلامى و غیر اسلامى براى برگزارى مناظرات ‏علمى با حضور امام دعوت به عمل مى‏آورد. در آن محافل سخنان امام پخش مى‏شد و به ‏اقصى نقاط جهان مى‏رسید. امام رضا علیه السلام هدایایى را که به مناسبت‌هاى مختلف دریافت ‏مى‏کرد، به محرومان و مستضعفان مى‏بخشید و به هر حال جایگاه مردمى مناسبى یافت.

اما چهار امام دیگر

چهارمین آنها که امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشریف) است و اخبار نقل شده از پیامبر اکرم و ائمه معصومین در باره وجود، خصوصیات و قیام و وجود شریفش را براى همه مسلم ساخته است.

از این روى در طول تاریخ بارها اشخاصى از معروف بودن نام و نهضت ‏حضرت استفاده ‏کرده خود را امام موعود نامیدند از جمله اسماعیلیه یا واقفیه که وجودشان بر این ‏اساس شکل گرفت؛ چه اسماعیلیه معتقد بودند که امام موعود همان اسماعیل است و او زنده و از انظار غایب است. واقفیه نیز همین اعتقاد را نسبت‏ به امام موسى‏بن ‏جعفر علیه السلام داشتند.

بعضى از افراد دیگر نیز که داعیه رهبرى جامعه یا مبارزه با فساد را داشتند، ادعاى مهدویت مى‏کردند و چون اسم آن امام در روایات، هم اسم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود بعضى افراد محمد نام، مثل محمدبن ‏عبدالله محض ادعاى مهدویت مى‏کردند. همچنین در دعاهاى نقل شده از ائمه روى مساله وجود امام زمان علیه السلام تاکید زیاد شده است.

علاوه بر آن، احتیاج فطرى انسان‌ها به نجات‏دهنده واقعى دست در دست عوامل فوق ‏انتظار ظهور آن حضرت را براى غیر مسلمانان نیز امرى بدیهى ساخته است.

علت اساسى دیگر بر مطرح بودن حضرت حجت(عج) در جوامع بشرى نظریه‏هایى است که در پى غیبت طولانى حضرت به طور گسترده‏اى مطرح شده و اذهان را به خود مشغول کرده ‏است، در طول تاریخ افرادى نظریه‏هایى ارائه کرده‏اند. و گروهى به نقد و بررسى‏ پرداخته‏اند و دسته‏اى ادعاى مهدویت کرده، دسته‏اى دیگر به ابطال آن روى آورده‏اند.

امام جواد و عسکریین علیهم‏السلام

هیچ یک از جهات یاد شده در زندگى سایر ائمه ‏در حیات این سه امام بزرگوار، وجود نداشت ‏به همین جهت چهره والاى آنها ناشناخته‏ ماند و بعد از هزار و دویست‏ سال همچنان هاله‏اى از غربت ‏بر چهره آنان سایه ‏افکنده است و تنها کلیاتى که از آیات قرآن و احادیث و برخى زیارات مانند زیارت ‏جامعه کبیره، استفاده مى‏شود مبین گوشه‏اى از شرایط زندگى آنان است.

گروهى در این باره معتقدند دلیل وضعیت موجود این است که وجود آن ائمه فقط براى وجود یافتن امام موعود بوده است تا آن حضرت جهان را پر از عدل و داد کند.

از این سوى عمر امام جواد علیه السلام که مدت طولانى دوام نیافت.

آن حضرت در سن ‏نُه سالگى بعد از شهادت پدر بزرگوارش به امامت رسید.

به نظر مى‏رسد همین عامل سبب شد مردم آن عصر در باره امامت و خصوصیات و ویژگی‌هایش خیلى علاقه نشان ندهند چه همان مردم به على علیه السلام که سى و سه سال داشت، گفتند جوان است و رهبرى جامعه فردى مسن‏تر و کارآمدتر مى‏طلبد.

زمانى که نص صریح پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کنار رود و آن همه احادیث و شان نزول آیات‏ و واقعه غدیر به فراموشى سپرده شد و کهولت جاى تمام آنها را بگیرد انتظارى از مردم عصر حضرت امام جواد علیه‌السلام نمى‏توان داشت.

در روایت است هنگامى که حضرت امام جواد علیه السلام وارد مسجد شد، على بن‏جعفر، عموى ‏پدر او، به احترام حضرت از جاى بلند شد و او را به جاى خود نشاند. مردم اعتراض‏ کردند که تو پیرى و محاسنت ‏سفید شده است، چطور به جوان کم ‏سن و سالى این چنین ‏احترام مى‏کنى؟

از طرف دیگر نصوص متواتره‏اى نبود که مقام حضرت جواد را به مردم آن طور که بود معرفى کند. این موضوع آنگاه واضح مى‏شود که کلمات رسول خدا صلی الله علیه و آله در مورد حسنین علیهماالسلام یا فاطمه زهرا علیهاالسلام و یا على علیه‌السلام با کلمات و روایات وارده درباره امام جواد علیه‌السلام مقایسه شود.

علت عمده عدم معرفى یکسان ائمه این بود که چون حضرت على و زهرا و حسنین علیهم‏السلام، در زمان آن حضرت بودند و مناسبت‌هاى مختلفى براى معرفى آنان بود.

این موضوع در باره امام زمان(عج) فرق مى‏کند چون رهبر پیوسته باید در جامعه روح ‏امید بدمد و دمیدن روح امید با معرفى منجى عالم بشریت امکان داشت جدا از این که ‏بیشتر معرفى‏ها توسط ائمه بعدى صورت پذیرفت و آن هم به خاطر سؤال بیش از حد مردم ‏و اشتیاق آنان به دانستن حضرت امام زمان علیه السلام و خصوصیات و صفات او بود. حتى وجود احادیث فراوان در باره امام حسن و حسین علیه السلام وقتى شخصى در محضر ابن‏عباس سوالى ‏مى‏پرسد و یکى از حسنین علیهماالسلام، جواب مى‏دهند، آن شخص قبول نمى‏کند و مى‏خواهد جواب را از ابن‏عباس بشنود، تا مطمئن شود.

مراجعه به کتب فقهى بر این حقیقت اشاره دارد که در طول تاریخ بیست ‏سال حضور امام حسن و حسین علیه السلام در مدینه مسئله فقهى چندانى از آنان پرسیده نشد و مردم آنان ‏را دو فقیه اسلام‏شناس عالم حساب نمى‏کردند تا چه رسد به امام جوادى که سن کمترى ‏داشتند. و از پشتیبانى عظیم و تاییدات مکرر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز برخوردار نبودند.

دسیسه‏هاى خلفاى عباسى که پیوسته مى‏خواستند او در بین مردم ناشناخته بماند و خفقان حاکم آن زمان تا اندازه‏اى که آن امام یا پدر بزرگوارش و فرزندانش مجبور مى‏بودند خلفاى ظالم عباسى را امیرالمؤمنین خطاب کنند به عمیق‏تر شدن جهل موجود دامن مى‏زد.

منبع:

ماهنامه کوثر، شماره ۱۳، احمد عابدینى.


راز ناشناختگى امام جواد علیه السلام

ادامــه مـطـلـب

زمان و مکان قیامت

  • تعداد بازديد:
  • دسته: مقالات
  • تاريخ: ۲۸ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش

زمان‌ و مکان قیامت!

فریاد عذابقیامت‌ چه‌ موقع‌ بر پا میشود؟ یا جای‌ قیامت‌ کجاست‌؟ آیا در زمین‌ است‌؟ در یکی‌ از کرات‌ آسمانی‌ است‌؟ آنجائی‌ که‌ خداوند عزّ وجلّ، بهشت‌ و جهنّم‌ را برای‌ مؤمنین‌ و کافرین‌ قرار داده‌ کجاست‌؟ محلّش‌ کجاست‌؟ زمانش‌ کی‌ خواهد بود؟  برای پاسخ مقدّمه‌ای‌ را ذکرمی نمائیم‌، و پس‌ از بیان‌ این‌ مقدّمه‌ معلوم‌ میشود که‌ زمان‌ قیامت‌ کی‌ میباشد و مکان‌ بهشت‌ و جهنّم‌ کجاست‌.
 کما اینکه‌ از پیغمبر أکرم‌ (صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلّم)‌ سؤال‌ میکردند: قیام‌ ساعت‌ چه‌ موقع‌ است‌؟ قیامت‌ کی‌ بر پا میشود؟ این‌ وعده‌ که‌ شما میدهید کی‌ میرسد؟ و در اذهان‌ مردم‌ و عامّة‌ طبقات‌ همینطور این‌ سؤال‌ از آن‌ زمان‌ هست‌.
 و آن‌ مقدّمه‌ اینست‌:
 این‌ عالمی‌ که‌ ما در آن‌ زیست‌ می‌کنیم‌، عالم‌ مادّه‌ و طبیعت‌ است‌. یعنی‌ موجودات‌ این‌ عالم‌ دارای‌ مادّه‌ هستند و دارای‌ طبایع‌ مختلف‌. و لازمة‌ عالم‌ مادّه‌، زمان‌ و مکان‌ است‌. یعنی‌ هیچ‌ مادّه‌ای‌ که‌ خارج‌ از زمان‌ و مکان‌ باشد وجود ندارد، و زمان‌ و مکان‌ از عوارض‌ لاینفک این‌ جوهر مادّی‌ است‌.و لذا اسم‌ این‌ عالم‌ را جهان‌ طبع‌ و مادّه‌ گذارده‌اند.
 یک‌ عالم‌ دیگر داریم‌ که‌ در آن‌ مادّه‌ نیست‌، وآن عالم‌ مثال‌ و برزخ‌ است‌ که‌ در آنجا حقیقت‌ و ملکوت‌ موجودات‌ بسیار قوی‌تر و عجیب‌تر و شریف‌تر و عالِم‌تر و قادرتر است‌؛ و آن‌ جهان‌ بطور کلّی‌ از این‌ جهان‌ بسیار قوی‌تر است‌ از تمام‌ جهات‌.
 ولی‌ آن‌ عالم‌ بر این‌ عالم‌ احاطه‌ دارد؛ دنبال‌ این‌ عالم‌ نیست‌ که‌ این‌ عالم‌ طبع‌ و مادّه‌ سپری‌ شود؛ و چون‌ سپری‌ گردد، آن‌ زمانی‌ که‌ بدنبال‌ این‌ زمان‌ است‌ عالم‌ برزخ‌ و مثال‌ باشد.
 از عالم‌ مثال‌ و برزخ‌ بالاتر، عالم‌ نفس‌ است‌ که‌ در آنجا موجودات‌ خیلی‌ عجیب‌تر و قوی‌ترند. علمشان‌، ادراکشان‌، قدرتشان‌ بیشتر از عالم‌ برزخ‌ است‌.
 و آن‌ عالم‌ نیز دنبال‌ عالم‌ برزخ‌ نیست‌ که‌ بگوئیم‌ در زمانی‌ که‌ عالم‌ برزخ‌ سپری‌ شود در آن‌ زمان‌ عالم‌ قیامت‌ طلوع‌ میکند؛ چون‌ اصولاً عالم‌ قیامت‌ زمانی‌ نیست‌، مافوق‌ زمان‌ است‌.
 بنابراین‌ عالم‌ قیامت‌ که‌ ظهور تجلّیات‌ نفس‌ است‌ احاطة‌ بر عالم‌ برزخ‌ دارد.عالم‌ برزخ‌ احاطه‌ بر این‌ عالم‌ دارد؛ و عالم‌ قیامت‌ احاطه‌ بر عالم‌ برزخ‌. بنابراین‌ الآن‌، عالم‌ برزخ‌ و قیامت‌ موجود است‌. باز کردن این موضوع در الفاظ فلسفی ممکن است برای شما عزیزان سنگین و از حوصله شما خارج باشد پس ادامه بحث را در مثالی پی میگیریم امید است که مفید واقع شود .
تمثیل‌ حجاب‌ بین‌ عالم‌ طبیعت با عالم‌ قیامت‌ به‌ دیوار طولانی‌
 و با یک‌ مثال‌ شاید این‌ مسأله‌ خوب‌ روشن‌ شود:
 شما میدانید مثلاً ما فعلاً که‌ اینجا نشسته‌ایم‌ حال در هر  محلّی‌ است مثلا مسجدی‌،. فرض‌ کنید: در پشت‌ این‌ محلّ و این‌ مسجد یک‌ باغ‌ است‌ آنطور که‌ برای‌ ما از باغ های‌ برزخی‌ شرح‌ داده‌اند؛ از بهشت‌ برزخی‌ یا جهنّم‌ برزخی‌. و این‌ دیوار، دیواری‌ است‌ طولانی‌، یعنی‌ این‌ دیوار که‌ بین‌ ما و این‌ باغ‌ و یا این‌ گلستان و جهنّم‌ فاصله‌ دارد طولانی‌ است‌.
 به‌ ما میگویند: شما باید از اینجا حرکت‌ کنید و بروید در آن‌ باغ‌! و این‌ سیری‌ است‌ که‌ تمام‌ افراد بشر بدون‌ استثناء باید بکنند؛ همه‌ باید وارد عالم‌ برزخ‌ گردند.
عالم طبیعت و عالم برزخ و عالم قیامت در طول همدیگر قرار دارند به طوری که هریک که بالاتر است عالم پایین تر از خود را در بطن دارد. اگر انسان‌ در اثر تعلیمات‌ الهیه‌ و متابعت‌ از دستورات‌ خدا، تزکیة‌ نفس‌ کرد و به‌ مقام‌ طهارت‌ رسید و سرّش‌ را پاک‌ کرد، بطوریکه‌ بتواند موجودات‌ عالم‌ ملکوت‌ را در اینجا ببیند؛ او همینطوریکه‌ در این‌ مکان نشسته‌ است‌ یکسره‌ به‌ سراغ‌ دیوار میرود، و دیوار را با کلنگی‌ و با چکشی‌ میزند، میزند، میزند تا بالاخره‌ آنرا سوراخ‌ میکند، و کم‌کم‌ سوراخ‌ را توسعه‌ میدهد بطوریکه‌ بتواند از داخل‌ آن‌ وارد باغ‌ شود.
 در دنیاست‌، و لیکن‌ به‌ برزخ‌ رسیده‌ است‌. و راهش‌، راه‌ مجاهدة‌ با نفس‌ است‌؛ که‌ آنچه‌ را که‌ خدا میگوید پیروی‌ کند، و آنچه‌ را که‌ نفس‌ امّاره‌ امر میکند انسان‌ از آن‌ پرهیز نماید. و راه از میان بر داشتن دیوار همین مجاهدات است.
مثل این میماند که در بعضی‌ از کارخانجات‌ ریلی‌ روی‌ زمین‌ می‌سازند و سپس‌ چند چرخ‌ با تسمه‌ حرکت‌ میکند و دائماً به‌ روی‌ این‌ ریل‌ میگردد. و اگر یک‌ صندلی‌ و یک‌ صندوق‌ یا چیز دیگری‌ را بخواهند به‌ آخر کارخانه‌ ببرند روی‌ این‌ ریل‌ میگذارند، و حرکت‌ تسمه‌ و چرخ ها از سقف‌ کارخانه‌ که‌ به‌ این‌ ریل‌ متّصل‌ است‌ موجب‌ حرکت‌ این‌ چیز خواهد شد تا به‌ انتهای‌ کارخانه‌ برسد.
 شما خود را روی‌ این‌ ریل‌ ببینید که‌ در کنار دیوار زمان‌ و به‌ موازات‌ آن‌ کشیده‌ شده‌ است‌. و این‌ تسمة‌ عالم‌ غیب‌، چرخ های‌ زمان‌ را به‌ حرکت‌ در آورده‌ و بالنّتیجه‌ صندلی‌ شما را که‌ بر روی‌ آن‌ نشسته‌اید حرکت‌ میدهد و پیوسته‌ به‌ جلو می‌آورد.
و دائماً پیوسته‌ بدون‌ اختیار و اراده‌ شما جلوتر میرود ؛ دائماً این‌ چرخ ها در حرکت‌ است‌ و انسان‌ را خواهی‌ نخواهی‌ به‌ جلو میبرند، تا هنگامیکه‌ مرگ‌ انسان‌ فرا رسد و دیوار به‌ پایان‌ رسد و به‌ نقطة‌ آخر کارخانه‌ منتهی‌ گردد. این‌ دیوار سدّ بین‌ ما و شما و بین‌ عالم‌ برزخ‌ است‌.
بنابراین‌، برزخ‌ در پشت‌ این‌ دیوار زمان‌ موجود است‌. حورالعین‌ در پشت‌ این‌ دیوار حاضرند، درخت‌ها، آب‌ها، نسیم‌ها، ارواح‌ طیبه‌ و طاهره‌، و عذاب‌ها و نقمت‌ها همه‌ حاضرند؛ امّا یک‌ دیوار هست‌، یک‌ حجاب‌ هست‌، یک‌ پرده‌ای‌ است‌ که‌ مانع‌ از رؤیت‌ میشود.
 آن‌ مردانی‌ که‌ در راه‌ خدا به‌ امر خدا حرکت‌ می‌کنند، وارد میشوند؛ افرادی‌ که‌ حرکت‌ نمی‌کنند وارد نمی‌شوند تا اینکه‌ مرگ‌ آنها فرا رسد؛ و آنان‌ نیز راه‌ به‌ برزخ‌ را طی کرده‌اند تا به‌ زمان‌ مرگ‌ رسیدند.
 و مرگ‌ در حقیقت‌ آنان‌ را به‌ مرگ‌ نرسانده‌ است‌، بلکه‌ موجب‌ اطّلاع‌ آنان‌ از احوالات‌ برزخ‌ شده‌ است‌؛ کما اینکه‌ الآن‌ برزخ‌ هست‌ و اطّلاعی‌ ندارند، دیوار فاصله‌ است‌. این‌ راجع‌ به‌ برزخ‌.
 

قیامت و اما قیامت:

فرض‌ کنید آن‌ کسانی‌ که‌ وارد برزخ‌ شده‌اند، پشت‌ آنها باز هم‌ باغی‌ است‌ به‌ نام‌ قیامت‌، به‌ نام‌ تجلّیات‌ نفس‌؛ ولی‌ باز هم‌ بین‌ آن‌ باغ‌ و بین‌ این‌ باغ‌ برزخی‌، دیواری‌ فاصله‌ است‌.
 اگر آن‌ کسانی‌ که‌ در عالم‌ مثال‌ وارد شده‌اند بتوانند با تزکیة‌ نفس‌ و مجاهدة‌ با نفس‌ امّاره‌ (قَدْ أَفْلَحَ مَن‌ زَکاهَا) خود را از لَوث‌ عالم‌ ماده پاک‌ کنند و سرّ خود را تطهیر نمایند، و غیر خدا را در عالم‌ وجود خود داخل‌ نکنند و تمام‌ کارها و افکار و حرکات‌ و سکنات‌ آنها طبق‌ امر خدا باشد، آن‌ حجاب‌ قیامتی‌ هم‌ از جلوی‌ چشم‌ آنها برداشته‌ میشود، و با اینکه‌ در دنیا هستند و روی‌ زمین‌ طبع‌ و عالم‌ زمان‌ زیست‌ می‌کنند، از برزخ‌ وارد عالم‌ نفس‌ و قیامت‌ شده‌ و آن‌ بهشت‌هائی‌ که‌ در عالم‌ قیامت‌ وعده‌ داده‌ شده‌ است‌ همه‌ در نزد آنان‌ حاضر و مشهود است‌.
 افرادی‌ که‌ این‌ کار را نمی‌کنند، رفته‌اند در برزخ‌؛ امّا نمی‌توانند بروند در قیامت‌؛ آنان‌ باز هم‌ باید آن‌ دیواری‌ که‌ در جلوی‌ آنان‌ قرار دارد و بین‌ آنان‌ و قیامت‌ فاصله‌ شده‌ است‌ را طی کنند تا برسند به‌ زمانی‌ که‌ در نفخ‌ صور در عالم‌ قیامت‌ حاضر شوند.
 بنابراین‌، قیامت‌ در عرض‌ برزخ‌ نیست‌؛ در طول‌ آنست‌. ولیکن‌ انکشاف‌ عالم‌ قیامت‌ و معرفت‌ بر خصوصیات‌ و احوال‌ و خواصّ و آثار آن‌ عالم‌ متوقّف‌ بر از بین رفتن صور مادی و جذب در ‌ عالم‌ برزخ‌ است‌.برزخ‌ و قیامت‌ انسان‌ در خود اوست‌ و میتواند در دنیا به‌ آن‌ برسد
بنابراین‌ افرادی‌ که‌ در دنیا هستند، میتوانند هم‌ به‌ برزخ‌ برسند و هم‌ به‌ قیامت‌، و مشاهده‌ کنند که‌ عالم‌ برزخ‌ بر این‌ عالم‌ طبیعت احاطه‌ دارد، و عالم‌ قیامت‌ بر عالم‌ برزخ‌ و دنیا هر دو احاطه‌ دارد.
 پس‌ از بیان‌ این‌ مطلب‌ که‌ به‌ عنوان‌ مقدّمه‌ یادآور شدیم‌، معلوم‌ میشود که‌ اگر از ما سؤال‌ کنند که‌ زمان‌ قیامت‌ چه‌ موقع‌ است‌؟ جواب‌ آن‌ چیست‌.
اگر انسان‌ در اثر تعلیمات‌ الهیه‌ و متابعت‌ از دستورات‌ خدا، تزکیة‌ نفس‌ کرد و به‌ مقام‌ طهارت‌ رسید و سرّش‌ را پاک‌ کرد، بطوریکه‌ بتواند موجودات‌ عالم‌ ملکوت‌ را در اینجا ببیند؛ او از همین جا ودر این دنیا سیرش را به سمت غایت(کمال) آغاز کرده.‌  جواب‌ آن‌ اینست که‌ قیامت‌ حاضر است‌، حاضر! از یک‌ چشم‌ به‌هم‌ زدن‌ به‌ انسان‌ نزدیکتر است‌. و رضوان‌ خدا از یک‌ چشم‌ به‌ هم‌ زدن‌ به‌ انسان‌ نزدیکتر است‌. چون‌ برزخ‌ انسان‌ در خود انسان‌ است‌، و چون‌ قیامت‌ انسان‌ در خود انسان‌ است‌.
 نفس‌ انسان‌ احاطه‌ بر عالم‌ مثال‌ و صورت‌ انسان‌ دارد و مثال‌ و صورت‌ احاطه‌ بر بدن‌ دارد، و بنابراین‌ از همه‌ چیز به‌ انسان‌ حتّی‌ از یک‌ چشم‌ بر هم‌ نهادن‌ هم‌ نزدیکتر، همان‌ برزخ‌ و قیامت‌ انسان‌ است‌.
 غایة‌ الامر برای‌ رسیدن‌ و ادراک‌ کردن‌ این‌ معنی‌، این‌ دیوار باید طی شود، آن‌ دیوار برزخی‌ باید طی شود، باید در صور دمیده‌ شود.اینها برای‌ طول‌ مسافت‌ است‌ نه‌ بُعد راه‌.
 کسیکه‌ نمی‌تواند الان‌ این‌ دیوار را بشکافد و فوراً به‌ مقصود برسد، طول‌ این‌ دیوار را باید طی کند. حالا این‌ دیوار در چه‌ مدّت‌ طی میشود؛ پنجاه‌ سال‌، شصت‌ سال‌، هفتاد سال‌، صد سال‌؛ باید زندگی‌ کند تا بفهمد برزخ‌ چیست‌.
 بعد میرود در برزخ‌؛ فوراً که‌ نمی‌تواند برود در قیامت‌، چون‌ اسیر عالم‌ مثال‌ و صورت‌ است‌. باید برود دنبال‌ آن‌ دیواری‌ که‌ بین‌ برزخ‌ و قیامت‌ است‌، آنقدر راه‌ برود تا برسد به‌ آخر آن‌ دیوار. درحالیکه‌ اگر بتواند فوراً دیوار را بشکافد و به‌ رضوان‌ خدا و آن‌ نعمت‌هائی‌ که‌ خداوند عزّوجلّ در قیامت‌ وعده‌ داده‌ است‌ برسد، دیوار را می‌شکافد و خود را در قیامت‌ می‌بیند.
 می‌پرسند: قیامت‌ کجاست‌؟ و چه‌ موقع‌ است‌؟
بین‌ برزخ‌ و قیامت‌، حجاب‌ صورت‌ فاصله‌ است‌ از یک‌ چشم‌ بر هم‌ نهادن‌ نزدیکتر.
 «وَ لِلَّهِ غَیبُ السَّمَـ”وَ ” تِ وَ الاْرْضِ وَ مَآ أَمْرُ السَّاعَةِ إِلاَّ کلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللَهَ عَلَی‌” کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ.» [۱] ؛ غیب‌ آسمانها و زمین‌ اختصاص‌ به‌ خدا دارد. و امر قیام‌ ساعت‌ قیامت‌ نیست‌ مگر یک‌ چشم‌ بر هم‌ زدن‌ یا نزدیکتر. خداوند بر هر چیزی‌ تواناست‌.
 خدا همه‌ جا هست‌، و ملکوت‌ و غیب‌ آسمان ها و زمین‌ نیز همه‌ جا هست‌؛ پس‌ غیب‌ آنها در دست‌ خدا و با خدا و برای‌ خداست‌. چقدر طول‌ می‌کشد انسان‌ به‌ قیامت‌ برسد؟ از یک‌ چشم‌ به‌ هم‌ زدن‌ سریعتر و نزدیکتر؛ چون‌ هستی‌ و واقعیت‌ نفس‌ انسان‌، به‌ انسان‌ از یک‌ چشم‌ بر هم‌ زدن‌ نزدیکتر است‌. إِنَّ اللَهَ عَلَی‌” کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ؛ می‌تواند شما را به‌ یک‌ چشم‌ بر هم‌ نهادن‌ یا سریعتر از آن‌ به‌ قیامت‌ برساند.
 پس‌ قیامت‌ چه‌ موقع‌ برپاست‌؟ نمی‌شود گفت‌: اکنون‌. برزخ‌ چه‌ موقع‌ برپاست‌؟ نمی‌شود گفت‌: اکنون‌. ولی‌ می‌شود گفت‌: قیامت‌ و برزخ‌ هر دو بر پا هستند و هر دو موجودند.
 چه‌ موقع‌ انسان‌ به‌ برزخ‌ میرسد و آثار آن‌ عالم‌ را ادراک‌ میکند؟ وقتی‌ که‌ از عالم‌ طبیعت‌ قدم‌ بیرون‌ گذارد، و سلسله‌ اسباب‌ و مسبّبات‌ را محکوم‌ در دست‌ خدا ببیند.
چه‌ موقع‌ از عالم‌ برزخ‌ بیرون‌ می‌آید و عالم‌ قیامت‌ را ادراک‌ میکند؟
 وقتی‌ که‌ عالم‌ صورت‌ را مضمحلّ کند و از آن‌ بگذرد، آن‌ وقت‌ وارد عالم‌ قیامت‌ میشود. هر چه‌ زودتر، زودتر؛ و افرادی‌ که‌ نمی‌توانند، دیرتر.
بنابراین‌ افرادی‌ که‌ در دنیا هستند، میتوانند هم‌ به‌ برزخ‌ برسند و هم‌ به‌ قیامت‌، و مشاهده‌ کنند که‌ عالم‌ برزخ‌ بر این‌ عالم‌ طبیعت احاطه‌ دارد، و عالم‌ قیامت‌ بر عالم‌ برزخ‌ و دنیا هر دو احاطه‌ دارد.
 مؤمنین‌ زودتر از کفّار، و کفّار دیرتر. و برای‌ بعضی‌ در عبور از عَقَبات‌، برزخشان‌ خیلی‌ طول‌ می‌کشد، و برای‌ رسیدن‌ به‌ قیامت‌ مشکلات‌ بسیاری‌ در پیش‌ دارند، ولیکن‌ برای‌ بعضی‌ آسان‌ است‌.
 برای‌ ائمّة‌ طاهرین‌ علیهم‌ السّلام‌ و اولیای‌ خدا بسیار آسان‌ است‌. آنها در دنیا برزخ‌ و قیامت‌ را پیموده‌اند، حساب‌ و کتاب‌ و صراط‌ و میزان‌ و عدل‌ و بهشت‌ و جهنّم‌، همه‌ را دیده‌ و عبور کرده‌اند؛ و به‌ مقام‌ فناء در ذات‌ حضرت‌ احدیت‌ رسیده‌ و سپس‌ به‌ این‌ عالم‌ رجوع‌ کرده‌ و برای‌ ما خبر آورده‌اند.
 از رسول‌ خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ می‌پرسند: مَتَی‌” هَـ”ذَا الْوَعْدُ؟ «وعدة‌ قیامت‌ را که‌ خدا داده‌ است‌ کی‌ میرسد؟»
«وَ یقُولُونَ مَتَی‌” هُوَ قُلْ عَسَی‌”´ أَن‌ یکونَ قَرِیبًا.»[۲] ؛ و میگویند: چه‌ زمانی‌ است‌ آن‌؟ ای‌ پیامبر! بگو: امید است‌ که‌ نزدیک‌ باشد.
قیامت آنهائی‌ که‌ از پیغمبر سؤال‌ میکردند چه‌ می‌فهمیدند این‌ معانی‌ چیست‌؟
 آن‌ شخصی‌ که‌ مشرک‌ بوده‌ و تازه‌ ایمان‌ آورده‌، یا آن‌ مشرکی‌ که‌ هنوز ایمان‌ نیاورده‌، و از رسول‌ الله‌ صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله‌ وسلّم‌ سؤال‌ میکند: قیامتی‌ را که‌ وعده‌ میدهی‌، چه‌ موقع‌ بر پا میشود؟ رسول‌ اکرم‌ در جواب‌ او چه‌ بگوید؟ چگونه متوجّهش‌ سازد که‌ هم‌ اکنون‌ تو در آتش‌ میسوزی‌! سراپایت‌ را آتش‌ فرا گرفته‌ است‌ امّا ادراک‌ نمی‌کنی‌! الآن‌ قیامت‌ تو با تست‌، ولی‌ نمی‌فهمی‌! باید این‌ دنیا را سپری‌ کنی‌! بروی‌ در برزخ‌! از آن‌ عذاب‌های‌ سخت‌ برزخی‌، آنقدر بچشی‌ تا برسی‌ به‌ قیامت‌! در صور دمیده‌ شود، تو را در محشر حاضر کنند، اوّلین‌ و آخرین‌ حاضر شوند در روزی‌ که‌ پنجاه‌ هزار سال‌ به‌ طول‌ می‌انجامد، این‌ مراحل‌ همه‌ باید طی شود تا بفهمی‌ که‌ قیامت‌ چگونه‌ است‌!
 غیر از این‌ پیغمبر نمی‌تواند بگوید. و چقدر عالی‌ و صحیح‌ و حساب‌ شده‌ و طبق‌ واقع‌ جواب‌ داده‌ است‌، و چقدر نیکو فرموده‌: قُلْ عَسَی‌ أَن‌ یکونَ قَرِیبًا. بگو: شاید نزدیک‌ باشد، امید است‌ نزدیک‌ باشد.
 دیگر از این‌ جمله‌ بهتر و عالی‌تر چه‌ گفتاری‌ است‌؟
 «وَ یقُولُونَ مَتَی‌” هَـذَا الْوَعْدُ إِن‌ کنتُمْ صَـادِقِینَ * قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَ اللَهِ وَ إِنَّمَآ أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ * فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِی´ـَتْ وُجُوهُ الَّذِینَ کفَرُوا وَ قِیلَ هَذَا الَّذِی‌ کنتُم‌ بِهِ تَدَّعُونَ.» [۳] ؛ و میگویند: این‌ وعده‌ای‌ که‌ شما میدهید، میگوئید: بهشتی‌ و جهنّمی‌ هست‌، جهنّم‌ محلّ کافران‌ و بهشت‌ محلّ مؤمنان‌ است‌، اگر راست‌ میگوئید، وقتش‌ را معین‌ کنید و بگوئید چه‌ موقع‌ برپا میشود.
 ای‌ پیامبر! به‌ آنها بگو: این‌ است‌ و غیر از این‌ نیست‌ که‌ علمش‌ در نزد خداست‌. من‌ آمده‌ام‌ شما را از عواقب‌ وخیم‌ کفر و شرک‌ و نفاق‌ و کردار زشت‌ بترسانم‌. و من‌ به‌ وضوح‌ و روشنی‌ شما را از این‌ خطر بر حذر میدارم‌. شما بروید خودتان‌ را اصلاح‌ کنید! شما چکار به‌ وقتش‌ دارید؟ اطّلاع‌ وقت‌ آن‌ دردی‌ از شما دوا نمی‌کند، خود را درست‌ کنید که‌ گرفتار نشوید؛ این‌ مهمّ است‌!
 وقتی‌ ببینند که‌ قیامت‌ نزدیک‌ شده‌ است‌، چهره‌ و سیمای‌ کسانیکه‌ کافر بودند سیاه‌ و تباه‌ و خراب‌ و بد میگردد. آن‌ وقت‌ به‌ آنها خطاب‌ میشود که‌ اینست‌ همان‌ قیامتی‌ که‌ شما بطلان‌ و عدم‌ آن‌ را می‌پنداشتید، و بر عقیدة‌ خود که‌ نبودِ آن‌ بود صحّه‌ می‌نهادید!
 شما قیامت‌ را مسخره‌ میکردید که‌ چه‌ موقع‌ می‌آید؟ چگونه‌زمین‌ از بین‌ میرود؟ کرات‌ سَماوی‌ فرو میریزد؟ دیدید که‌ از یک‌ چشم‌ به‌ هم‌ زدن‌ به‌ شما نزدیکتر بود! ادراک‌ نمودید که‌ قرب‌ آن‌ از چه‌ قرار بود!
 
منبع : معاد شناسی جلد ۵٫ مؤلف : علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی
فرآوری : فاطمه محمدی – گروه دین واندیشه تبیان
پی نوشت :

۱ ـ سوره نحل آیه ۷۷٫
۲ ـ سوره اسرا آیه ۵۱٫
۳ ـ سوره ملک آیات ۲۵-۲۷٫

زمان و مکان قیامت

ادامــه مـطـلـب