دشت غوغا بود، غوغا بود، غوغا در غدیر
موج مىزد سیل مردم، مثل دریا در غدیر
دین اسلام آیین زندگی در این مزرعه آخرت است که برنامهای جامع و کامل دارد تا هم این جهان به کام آدمی باشد و هم آن جهان.
آن جهان که بماند، اما این دنیا به مقتضای ساختار آن، دار تزاحم و شرور و ابتلائات است. در دست داشتن نقشهای برای رسیدن به گنج نیک بختی، در این مسیر بسیار ضروری است.
در بسیارى از احادیث این باب، به این نکته اشاره شده بود که در ماه رمضان، شیاطین به بند کشیده مىشوند. در این زمینه پرسشهایى پدید مىآید، از قبیل این که:
شیطان کیست؟ در نظام حکیمانه خلقت، چرا به شیطان اجازه داده شده که انسان را گمراه سازد؟ مرز تسلط شیطان بر انسان تا کجاست؟ چرا خداوند، در ماه رمضان، شیاطین را به بند مىکشد و از تأثیر گمراهگرانه آنان جلوگیرى مىکند؛ ولى در ماههاى دیگر، آنان را آزاد مىگذارد؟ و سرانجام، اگر اینگونه روایاتْ درستاند، چگونه شمارى از روزهداران، در این ماه، مرتکب گناه مىشوند؟
آنچه به طور اجمال مىتوان گفت، این است که: در دیدگاه اسلامى، شیاطین، موجوداتى نامرئى از جنس جناند که از شعور، آگاهى، آزادى و قدرتِ انتخاب برخوردارند؛ لیکن با سوء استفاده از آزادى خود، با زیبا جلوه دادن زشتىها و تحریک هوسهاى نامشروع انسان، به گمراه ساختن و فریب دادن او مىپردازند .
اما در وراى این نقش اغواگرانهاى که شیاطین در نظام آفرینش بازى مىکنند، حکمتِ، شکوفایى استعدادهاى پنهانى انسان، تربیت در حدّ انسان کامل، و آماده ساختن او در سایه مقاومت در برابر این لغزشگاهها و فریبها، نهفته است .
این، در حالى است که مرز سلطه شیاطین بر انسان، از حدّ تحریک و وسوسه فراتر نمىرود. از این رو، آنان انسان را به زشتىها دعوت مىکنند؛ لیکن نمىتوانند او را به ارتکاب زشتىها وا دارند.۱
با این توضیح، آنچه در این مورد باید بررسى شود، دو مسئله است:
۱- به بند کشیده شدن شیاطین در ماه رمضان .
۲- بررسى عوامل پنهان در وراى انجام دادن گناهان در این ماه، با آن که شیاطین در بندند و نقش گمراهگرانه ندارند .
علت به بند کشیده شدن شیاطین در ماه رمضان
تحلیل و بررسى روایات دینى در موضوع به بند کشیده شدن شیاطین و جلوگیرى از آنها در ماه رمضان، دو علت را نشان مىدهد، با این توضیح که علت دوم در طولِ علت اول است: شیاطین، موجوداتى نامرئى از جنس جناند که از شعور، آگاهى، آزادى و قدرتِ انتخاب برخوردارند؛ لیکن با سوء استفاده از آزادى خود، با زیبا جلوه دادن زشتىها و تحریک هوسهاى نامشروع انسان، به گمراه ساختن و فریب دادن او مىپردازند .۱٫ طبیعت پیشگیرانه روزه
روزه به طور طبیعى، زمینهاى را که شیطان بر اساس آن، انسان را به گمراهى مىکشاند، از بین مىبرد. به تعبیر دقیقتر، زنجیرى که در ماه رمضان، شیطان را به بند مىکشد، چیزى جز خودِ روزه نیست. از این رو، در حدیث پیامبر خدا آمده است:
إنَّ الشَّیطانَ لَیَجرى مِنِ ابنِ آدَمَ مَجرَى الدَّمِ فَضَیِّـقوا مَجارِیَهُ بِالجُوعِ۲؛ شیطان در انسان جارى مىشود، همچون جریان خون . پس با گرسنگى، مجارى او را تنگ کنید .
این حدیث، به روشنى بر این نکته دلالت دارد که روزه به طور طبیعى، مانع تسلط شیطان بر انسان مىشود. زنجیرى که روزه دارد، نه تنها شیطان را به بند مىکشد، بلکه کششهاى نفْس امّاره را هم مهار مىکند، آن را به اسارت در مىآورد و
جلوى سلطه آن را بر انسان مىگیرد، و به فرموده امیر مؤمنان علیهالسلام: نِعمَ العَونُ عَلى أسرِ النَّفسِ وَ کَسرِ عادَتِهَا التَّجَوُّعُ۳؛ گرسنگى، چه خوب یاورى براى اسیر کردن نفْس و شکستن عادت آن است!
بر این اساس، همه روایاتى که در ستایش گرسنگى و نقش آن در خودسازى و تربیت نفْس، وارد شدهاند، هدف آنها ایجاد مانع طبیعى در برابر سلطه شیطان بر انسان و نگهدارى انسان از کششها و اغواگرىهاى نفْس و نیز آزادسازى نیروهاى عقلى و شکوفاسازى استعدادهاى انسانى است، آنگونه که از این دو روایت ـ که از مجموعه احادیث اینگونه برگزیدهایم ـ روشن مىشود.۴ پیامبر خدا فرمود: جاهِدوا أنفُسَکُم بِالجُوعِ وَالعَطَشِ، فَإِنَّ الأجرَ فى ذلِکَ کَأَجرِ المُجاهِدِ فى سَبیلِ اللهِ۵؛ به وسیله گرسنگى و تشنگى، با نفس خویش جهاد کنید؛ چرا که پاداش آن، مثل پاداش جهادکننده در راه خداست . نیز فرمود: أحیوا قُلُوبَکُم بِقِلَّةِ الضِّحکِ و قِلَّةِ الشَّبَعِ ، وَ طَهِّروها بِالجُوعِ تَصفو[ تَصفُ] وَ تَرِقُّ۶؛ دلهاى خود را با کم خندیدن و کم خوردن، زنده کنید و آن را با گرسنگى، پاک سازید تا صاف و رقیق شود .
2 . عنایت ویژه خداوند
افزون بر پشتوانهاى که روزه به طور طبیعى براى روزهداران جهت جلوگیرى از سلطه شیطان و اغواگرىهاى او پدید مىآورد، این برنامه عبادى، خود به خود، زمینهساز شمول عنایتهاى خدا بر آنان مىگردد. آنچه در روایات با عنوان به بند کشیدن شیاطین در این ماه آمده است، به همین نکته اشاره دارد .
به عبارت دیگر، عنایت الهى گزاف نیست تا سؤال شود، چرا خداى سبحان، مانع سلطه شیطان نمىشود و در بقیه ماهها بین انسان و سلطه او فاصله نمىاندازد؟ هرگز؛ بلکه ریشه این توفیق و عنایت الهى، در انتخاب خود انسان و ورود او به میهمانسراى رمضان، نهفته است .
شیطان در انسان جارى مىشود، همچون جریان خون . پس با گرسنگى، مجارى او را تنگ کنید.علت سود نبردن از به بند کشیده شدن شیاطین
در چارچوب تحلیلى که گذشت ـ که مىرساند در این ماه، شیاطین نسبت به انسان و دست کم نسبت به روزهداران، سلطه ندارند ـ سؤال اساسى دومى مطرح مىشود؛ چرا که مىبینیم گاهى روزهداران هم در این ماه دچار غفلت و گناه مىشوند. تشریع کفّارههایى که براى درمان این حالتهاست؛ نیز گواه آن است . سیّد ابن طاووس (ره) در تصویر این نکته مىگوید: یکى از دینداران از من پرسید: «من از به بند کشیده شدن شیاطین بهره چندانى نمىبرم؛ چون همان حالت
غفلت را که پیش از ماه رمضان داشتم، دارم و گویا فرقى نکرده است و با زنجیر شدن یاران شیطان، از آن کاسته نشده است … .»۷
دو پاسخ به این پرسش مىتوان داد:
۱٫ شیطان، به تنهایى زمینهساز گناهان نیست .
این پاسخ، بر این نکته استوار است که خطاها و گناهانى که از انسان سر مىزند، تنها به شیطان و اغواگرى او مربوط نمىشود؛ بلکه دو منشأ اساسى دیگر هم دارد: نفْس امّاره، و زنگارهاى متراکمى که پیامد گناهان پیشیناند و دل را آلوده و سیاه ساختهاند . در واقع، عنایت الهىاى که در ماه رمضان شامل انسان مىشود، تنها تأثیر عامل نخستین را که مربوط به شیطان است، از بین مىبرد؛ اما دو عامل دیگر همچنان نقش ایفا مىکنند و جهت زمینهسازى براى انحراف انسان و سر زدن گناهان از او و غافل ماندن وى، کافىاند .
بر فرض که روزه بتواند همه کششهاى نفْس امّاره را بپوشاند و تأثیر آن را در کشاندن انسان به طرف خطاها و گناهان از بین ببرد، زنگارهاى متراکم از گناهان گذشته، کافىاند که براى روزهدار، خطرآفرین باشند و او را در معرض غفلت و گناه قرار دهند .
۲٫ در بند بودن شیطانها ، نسبى است .
از تحلیل گذشته روشن شد که زنجیرى که شیطان را به بند مىکشد، از خود روزه ماه رمضان فراهم مىشود و نه از چیز دیگرى. بنا بر این، هر چه روزه مستحکمتر و کاملتر باشد، زنجیرى که شیطان را به بند مىکشد و جلوى نفْس امّاره را مىگیرد، محکمتر خواهد بود و از میزان غفلت و انحرافهاى ناشى از آن، خواهد کاست . بر این پایه، مىتوان گفت: روزه آنان که در ماه رمضان، گناهانى مرتکب مىشوند، روزه کاملى نیست .
برگرفته از کتاب ماه خدا، محمدی ری شهری .
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .
۱- در قرآن آمده است: «چون کار داورى به پایان مىرسد، شیطان مىگوید: خداوند به شما وعده راست داد. و من به شما وعده دادم؛ اما تخلّف کردم . من بر شما سلطهاى نداشتم، جز آن که شما را دعوت کردم . شما هم پذیرفتید . پس مرا سرزنش نکنید و خودتان را ملامت کنید.» (ابراهیم، آیه ۲۲)
2- إحیاء علوم الدین، ۱/ ۳۴۷ ؛ المحجّة البیضاء، ۵ / ۱۴۸ ، عوالى اللئالى، ۱/۲۷۳/۹۷ و ص ۳۲۵ / ۶۶ .
۳- عیون الحکم و المواعظ، ۴۹۴ ، غرر الحکم، ۹۹۴۴ .
۴- براى آگاهى بیشتر از اینگونه روایات، ر . ک : ص ۱۳۵ کتاب ماه خدا از محمدی ری شهری(برکات میهمانى خدا / حکمت) و ص ۱۳۷ (تقرّب به خدا) و ص ۱۴۵ (بهشتى شدن) .
۵- إحیاء علوم الدین، ۳ / ۱۲۴ ؛ المحجّة البیضاء ، ۵ / ۱۴۶ .
۶- إحیاء علوم الدین، ۳ / ۱۲۹؛ المحجَّة البیضاء، ۵/ ۱۵۴ .
۷- سیّد ابن طاووس، پنج جواب براى این سؤال بیان مىکند که هیچ کدام قانعکننده نیست، مگر پاسخ اخیر که همراه با توضیحاتى در متن مىآید. (ر . ک : الإقبال، ۱/ ۷۳) .
محدّثین و مورّخین به نقل از امام جعفر علیه السلام آورده اند:
روزى هشام بن عبدالملک ، پدرم امام محمّد باقر علیه السلام را نزد خود احضار کرد.
و چون حضرت به مجلس هشام وارد شد، پس از مذاکراتى در مسائل مختلف ، هشام ما را به همراه چند ماءمور مرخّص کرد.

سلام
حتما شما هم این روایت را از امیر مؤمنان، حضرت علی علیه السلام شنیدهاید که “تفکرُ ساعةٍ افضل من عبادة سبعین سنةٍ“، ساعتی اندیشیدن برتر از هفتاد سال عبادت است.
عبارات زیادی نزدیک به این مضمون از پیامبر اسلام و خاندانش برای ما به یادگار رسیده است که خود این تعابیر نیازمند اندیشیدن و تعمق است که چرا و چگونه ساعتی فکر بر عبادت چندین و چند ساله میچربد؟
در این نوشتار شما جواب این سوال را بر اساس چند کلام دیگر از اهل بیت که به گونهای مفسرِ حدیث مورد بحث ماست خواهید یافت.
حسن بن صیقل مى گوید: از امام صادق (ع ) پرسیدم: مردم از پیامبر روایت مى کنند که “اندیشیدن یک ساعت، بهتر از عبادت یک شب است” ، این چه اندیشهای است و چگونه باید فکر کرد؟
امام صادق (ع ) فرمود: هنگامى که انسان از کنار خرابهای مىگذرد، بگوید: “آنها که در تو سکونت داشتند، کجایند؟ آنها که تو را ساختند کجایند؟ چرا سخن نمىگوئى؟ ۱
با توجه این حدیث شریف میتوان فهمید که، تفکری برتر از عبادت است که موجب عبرت گرفتن و تعمق در احوال خود، و رابطهی با خداست، که امام علیه السلام این مضمون را با طرح مصداقی بیان کردهاست.
آنچه گفتیم نیز به صراحت در روایات معصومین آمدهاست. چنانکه از امام صادق علیه السلام میخوانیم: ” برترین عبادات، اندیشهی مدام در خداوند و قدرت اوست“ 2
اسلام، آیینی است بنا شده بر پایههای استوار اندیشه. و عبادت، که از منظر اسلام بسیار با اهمیت است، خود حاصل تفکری است که اساس اعتقادِ انسان مسلمان است.
معمر ابن خلاد میگوید از امام رضا علیه السلام شنیدم که فرمود: “عبادت به نماز و روزهی زیاد نیست، بلکه عبادت اندیشیدن در امر خداوند است! ” ۳
پر واضح است که امام نماز و روزه را زیر سوال نبرده، که خود و خاندانش، بزرگترین عابدان دهر بودند که بیشترین صوم و صلاة را به پا داشتند، بلکه مغز عبادت را تفکر درباره خداوند دانستهاند، و اندکترین اثر این اندیشه میتوان این دانست که فرد بداند چه کار میکند و برای چه و از برای که می کند. و این اولین سوالی است که برای خود شخص و کسی که او را در حال عبادت میبیند پیش میآید.
میتوان نتیجه تفکر را در دو عنوان خلاصه کرد:
۱- شناساندن خوبیها و تمیز میان خوب وبد
۲- ایجاد انگیزه و کشش به سوی عمل به نیکیهای فهمیدهشده و گریز از بدیها
در روایتی از امیر مؤمنان، علی علیه السلام آمده است: تفکر شخص را به سوی خوبیها و عمل به آنها فرا میخواند. ۴
و خلاصه ارزش تفکر تا بدانجاست که خود از عبادتهای بسیار بزرگ و ارزشمند است که هر کسی توفیق به جا آوردن آن را پیدا نمیکند.
۱- علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، عن بعض أصحابه ، عن أبان ، عن الحسن الصیقل قال : سألت أبا عبد الله (علیه السلام) عما یروی الناس أن تفکر ساعة خیر من قیام لیلة، قلت: کیف یتفکر؟ قال: یمر بالخربة أو بالدار فیقول: أین ساکنوک، أین بانوک، ما [با] لک لا تتکلمین
۲ – عدة من أصحابنا ، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن أحمد بن محمد بن أبی نصر عن بعض رجاله، عن أبی عبد الله (علیه السلام) قال: أفضل العبادة إدمان التفکر فی الله و فی قدرته.
۳ – محمد بن یحیى، عن أحمد بن محمد بن عیسى، عن معمر بن خلاد قال: سمعت أبا الحسن الرضا (علیه السلام) یقول: لیس العبادة کثرة الصلاة والصوم، إنما العبادة التفکر فی أمر الله عز و جل .
۴ – محمد بن یحیى ، عن أحمد بن محمد ، عن إسماعیل بن سهل ، عن حماد . عن ربعی قال قال أبو عبد الله (علیه السلام) : قال أمیر المؤمنین (صلوات الله علیه) : [إن] التفکر یدعو إلى البر و العمل به .
حسین عسگری
سایت تبیان
ر.ک: اصول کافى، ج ۲، ص ۵۴، باب التفکر

نزد شیعه اثنى عشرى که امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) دو فرزند بزرگوار پیغمبرند ولى چون بعضى از اهل سنت مخالف این موضوع میباشند لذا باید این مطلب را با ادلهاى که نزد آنها معتبر است ثابت کنیم، دلیل از قرآن و نیز اخباریست که شیعه و سنى در کتب معتبر خود نقل کردهاند.
در اثبات این که حسنین اولاد پیغمبرند
حق تعالى میفرماید: فمن حاجک فیه من ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الکاذبین. (آل عمران/۶۱)
سلسله نوشتارهای عصمت در اندیشه دینی درصدد است تا ضمن باز تعریف مفهوم عصمت، مهمترین پرسشهایی که در این زمینه مطرح است را بیان کرده و پاسخی درخور به آنها بدهد.
شواهد تاریخی نشان میدهد که برخی از اصحاب پیامبر به راحتی به ایشان اعتراض میکردند. آیا این نشانگر آن نیست که آنان اعتقادی به عصمت او نداشتهاند؟
یاران رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در درجات گوناگونی از معرفت جای داشتند و چه بسا سست ایمانانی که بر کار آن حضرت ایراد میگرفتند و برای مثال، عدالت وی را در تقسیم غنایم زیر سوال میبردند و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در پاسخ میفرمود: «اگر عدالت را نزد من نتوان یافت، کجا میتوان سراغی از آن گرفت؟»
برخی این اعتراضات را دلیلی برای تردید در عصمت پیامبر خدا قرار داده، میگویند:
در سالهای آغاز اسلام، ضعفها و خطاهای اخلاقی محمد صلیاللهعلیهوآله آزادانه بازگو میشد.
نگاهی گذرا به وقایع صدر اسلام کافی است تا روشن سازد که مساله عصمت برای بسیاری از یاران رسول خدا؛ مسلّم بوده است، و اگر کسی از سر ناآگاهی یا با انگیزههایی دیگر، در برابر اعمال پیامبر پرچم مخالفت بر میافراشت، با اعتراض دیگران روبرو میشد.
اینک به نقل چند حکایت در این باره میپردازیم:
۱) گفتگو درباره جنگ بدرپیش از جنگ بدر، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با اصحاب خود به مشورت پرداخت. ابتدا دو تن از مهاجران سخنانی بر زبان راندند که آزردگی خاطر رسول خدا را در پیآورد. آنگاه مقداد و سعد بن معاذ لب به سخن گشودند و جملاتی به زبان آوردند که بیانگر فرمانبرداری کامل آنان از پیامبر خدا بود و از اعتقاد به جدایی ناپذیری نبوت و عصمت حکایت داشت. بخشی از سخنان سعد بن معاذ چنین است.
« پدر و مادرم فدای تو باد ای رسول خدا! ما به تو ایمان آوردیم و تصدیقت نمودیم و گواهی دادیم که آنچه آوردهای همه حق است و از جانب خدا. به هر چه میخواهی فرمان بده؛ هر آنچه را دوست داری از اموال ما برگیر و هر اندازه که میخواهی باقی گذار…سوگند به خدا که اگر دستور دهی تا خویش را به دریا زنیم، سرپیچی نخواهیم کرد.»
اینگونه حکایات بیانگر آن است که بر خلاف پندار برخی، مسلمانان سالهای آغازین اسلام، میان «محمّد انسان» و «محمّد پیامبر» جدایی نمیافکندند و فرمانبرداری و سرسپردگی خود را تنها به یکی از آن دو منحصر نمیکردند؛ بلکه با پیروی از منطق قرآن همه سخنان او را برخاسته از وحی رحمانی و برکنار از خواهشهای نفسانی میدانستند.
الهامش از جلیل و پیامش ز جبرئیل نطقش نه از طبیعت و رأیش نه از هوی
یاران رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در درجات گوناگونی از معرفت جای داشتند و چه بسا سست ایمانانی که بر کار آن حضرت ایراد میگرفتند. ۲) گواهی ذوالشهادتینپیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله از سواء بن قیس؛ اسبی را خریداری نمود و پیش از دریافت آن، با انکار فروشنده روبرو گشت، در این هنگام، خزیمة بن ثابت انصاری به نفع رسول خدا گواهی داد و بر انجام چنین معاملهای تاکید ورزید. پس از آن، پیامبر صلیاللهعلیهوآله از خزیمه پرسید:
«چگونه بر معاملهای گواهی دادی که شاهد رویداد آن نبودی؟»
خزیمه پاسخ داد:
ای رسول خدا! من تو را در نقل اخبار آسمانی راستگو میدانم، چگونه سخنان دیگرت را دروغ بشمارم؟
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله این سخن را پسندید و برای سپاسگذاری از معرفت والای خزیمه، گواهی او را برابر با گواهی دو نفر قرار داد و از آن پس به «ذوالشهادتین» معروف گشت.
منبع:
پرسمان عصمت، واحد پاسخ به سوالات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، با اندکی تصرف
وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَّبِیًّا وَرَفَعْنَاهُ مَکَانًا عَلِیًّا . (سوره مریم : ۵۷-۵۸)
حضرت ادریس علیه السلام از نواده هاى آدم و اولین کسى است که بعد از آدم و شیث به مقام پیامبرى نائل گردید.
کپی برداری تمام و یا بخشی از محتوای سایت بدون ذکر نام منبع، ممنوع است
تبلیغات