این مسجد هم اکنون در ضلع شرقی مدینه و دارای یک مناره است. بنا بر روایت تاریخ در همین مکان بود که عیسویان نجران از انجام مباهله سرباز زدند و به پرداخت جزیه و مصالحه تن در دادند . آیه مباهله(آل عمران، ۶۱) در آن روز تاریخی نازل شد. بنا بر نقلی دیگر آیه تطهیر(احزاب/۳۳) نیز در این روز نازل شده است.
مباهله در لغت یعنی ابتهال کردن و خدای را به زاری خواندن اما معنای اصطلاحی مباهله این است که هر کدام از دو طرف دعوی که خود را برحق می داند دیگری راکه به گمان وی بر مدار باطل است نفرین کند تا عذاب الهی پرده از حقیقت ماجرا برداشته دروغگوی مدعی را رسوا سازد.
ناگفته نماند مباهله سنتی همیشه جاریست که هم اکنون نیز می تواند به عنوان ابزاری کارآمد برای اثبات حقانیت دین مبین اسلام به کار آید.
برای دریافت فایل فیلم اینجا کلیک کنید.
شکوری – دین و اندیشه
1 – چگونه دل با یاد خدا آرام مى گیرد؟ همیشه اضطراب و نگرانى یکى از بزرگترین بلاهاى زندگى انسانها بوده و هست ، و عوارض ناشى از آن در زندگى فردى و اجتماعى کاملا محسوس است . همیشه آرامش یکى از گمشده هاى مهم بشر بوده ، و به هر درى میزند تا آن را پیدا کند، و اگر تلاش و کوشش انسانها را در طول تاریخ براى پیدا کردن آرامش از طرق ((صحیح )) و ((کاذب )) جمع آورى کنیم خود کتاب بسیار قطورى را تشکیل مى دهد. بعضى از دانشمندان مى گویند: به هنگام بروز بعضى از بیماریهاى واگیردار همچون وبا از هر ده نفر که ظاهرا به علت و یا مى میرند اکثر آنها به علت نگرانى و ترس است و تنها اقلیتى از آنها حقیقتا بخاطر ابتلاى به بیمارى و یا از بین مى روند! به طور کلى آرامش و دلهره ، نقش بسیار مهمى در سلامت و بیمارى فرد و جامعه و سعادت و بدبختى انسانها دارد، و چیزى نیست که بتوان از آن به آسانى گذشت و به همین دلیل تاکنون کتابهاى زیادى نوشته شده که موضوع آنها فقط نگرانى و راه مبارزه با آن ، و طرز بدست آوردن آرامش است . تاریخ بشر پر است از صحنه هاى غم انگیزى که انسان براى تحصیل آرامش به هر چیز دست انداخته و در هر وادى گام نهاده ، و تن به انواع اعتیادها داده است . ولى قرآن با یک جمله کوتاه و پر مغز، مطمئن ترین و نزدیکترین راه را نشان داده و مى گوید: ((بدانید که یاد خدا آرامبخش دلها است ))!. براى روشن شدن این حقیقت قرآنى به توضیح زیر توجه کنید: عوامل نگرانى و پریشانى .
۱ – گاهى اضطراب و نگرانى به خاطر آینده تاریک و مبهمى است که در برابر فکر انسان خودنمائى مى کند، احتمال زوال نعمتها، گرفتارى در چنگال دشمن ، ضعف و بیمارى و ناتوانى و درماندگى ، و احتیاج ، همه اینها آدمى را رنج مى دهد، اما ایمان به خداوند قادر متعال ، خداوند رحیم و مهربان ، خدائى که همواره کفالت بندگان خویش را بر عهده دارد مى تواند این گونه نگرانیها را از میان ببرد و به او آرامش دهد که تو در برابر حوادث آینده درمانده نیستى ، خدائى دارى توانا، قادر و مهربان .
۲ – گاه گذشته تاریک زندگى فکر انسان را به خود مشغول مى دارد و همواره او را نگران مى سازد، نگرانى از گناهانى که انجام داده ، از کوتاهیها و لغزشها، اما توجه به اینکه خداوند، غفار، توبه پذیر و رحیم و غفور است ، به او آرامش مى دهد، به او مى گوید: عذر تقصیر به پیشگاهش بر، از گذشته عذر خواهى کن و در مقام جبران براى ، که او بخشنده است و جبران کردن ممکن .
همیشه اضطراب و نگرانى یکى از بزرگترین بلاهاى زندگى انسانها بوده و هست ، و عوارض ناشى از آن در زندگى فردى و اجتماعى کاملا محسوس است .۳ – ضعف و ناتوانى انسان در برابر عوامل طبیعى و گاه در مقابل انبوه دشمنان داخلى و خارجى ، او را نگران مى سازد که من در برابر اینهمه دشمن نیرومند در میدان جهاد چکنم ؟ و یا در مبارزات دیگر چه مى توانم انجام دهم ؟ اما هنگامى که به یاد خدا مى افتد و متکى به قدرت و رحمت او مى شود، قدرتى که برترین قدرتها است و هیچ چیز در برابر آن یاراى مقاومت ندارد، قلبش آرام مى گیرد، با خود مى گوید آرى من تنها نیستم ، من در سایه خدا، بینهایت قدرت دارم !. قهرمانیهاى مجاهدان راه خدا در جنگها، چه در گذشته ، چه در حال ، و سلحشوریهاى اعجاب انگیز و خیره کننده آنان ، حتى در آنجائى که تک و تنها بوده اند، بیانگر آرامشى است که در سایه ایمان پیدا مى شود. هنگامى که با چشم خود مى بینیم و با گوش مى شنویم که افسر رشیدى پس از یک نبرد خیره کننده ، بینائى خود را به کلى از دست داده و با تنى
مجروح به روى تخت بیمارستان افتاده اما با چنان آرامش خاطر و اطمینان سخن مى گوید که گوئى خراشى بر بدن او هم وارد نشده است ، به اعجاز آرامش در سایه ذکر خدا پى مى بریم .
۴ – گاهى نیز ریشه نگرانیهاى آزار دهنده انسان ، احساس پوچى زندگى و بى هدف بودن آن است ولى آن کسى که به خدا ایمان دارد، و مسیر تکاملى زندگى را به عنوان یک هدف بزرگ پذیرفته است ، و تمام برنامه ها و حوادث زندگى را در همین خط مى بیند، نه از زندگى احساس پوچى مى کند، و نه همچون افراد بى هدف و مردد، سرگردان و مضطرب است .
۵ – عامل دیگر نگرانى آن است که انسان گاهى براى رسیدن به یک هدف زحمت زیادى را متحمل مى شود، اما کسى را نمى بیند که براى زحمت او ارج نهد و قدردانى و تشکر کند، این ناسپاسى او را شدیدا رنج مى دهد و در یک حالت اضطراب و نگرانى فرو مى برد، اما هنگامى که احساس کند کسى از تمام تلاشها و کوششهایش آگاه است ، و به همه آنها ارج مى نهد و براى همه پاداش مى دهد دیگر چه جاى نگرانى و ناآرامى است ؟
۶ – سوء ظنها و توهمها و خیالات پوچ یکى دیگر از عوامل نگرانى است که بسیارى از مردم در زندگى خود از آن رنج مى برند، ولى چگونه مى توان انکار کرد که توجه به خدا و لطف بى پایان او و دستور به حسن ظن که وظیفه هر فرد با ایمانى است این حالت رنج آور را از بین مى برد و آرامش و اطمینان جاى آن را مى گیرد.
7 – دنیا پرستى و دلباختگى در برابر زرق و برق زندگى مادى یکى از بزرگترین عوامل اضطراب و نگرانى انسانها بوده و هست ، تا آنجا که گاهى عدم دستیابى به رنگ خاصى از لباس یا کفش و کلاه و یا یکى دیگر از هزاران وسائل زندگى ساعتها و یا روزها و هفته ها فکر دنیا پرستان را نا آرام و مشوش مى دارد. اما ایمان به خدا و توجه به آزادگى مؤ من که همیشه با زهد و پارسائى سازنده و عدم اسارت در چنگال زرق و برق زندگى مادى همراه است به همه این اضطرابها پایان مى دهد، هنگامى که روح انسان ((على وار)) آنگونه وسعت یابد که بگوید: دنیا کم هذه اهون عندى من ورقة فى فم جرادة تقضمها: ((دنیاى شما در نظر من بى ارزشتر از برگ درختى است که در دهان ملخى باشد که آن را مى جود)) نرسیدن به یک وسیله مادى یا از دست دادن آن چگونه امکان دارد آرامش روح آدمى را بر هم زند و طوفانى از نگرانى در قلب و فکر او ایجاد کند.
سوء ظنها و توهمها و خیالات پوچ یکى دیگر از عوامل نگرانى است که بسیارى از مردم در زندگى خود از آن رنج مى برند، ولى چگونه مى توان انکار کرد که توجه به خدا و لطف بى پایان او و دستور به حسن ظن که وظیفه هر فرد با ایمانى است این حالت رنج آور را از بین مى برد و آرامش و اطمینان جاى آن را مى گیرد.۸ - یک عامل مهم دیگر براى نگرانى ترس و وحشت از مرگ است که همیشه روح انسانها را آزار مى داده است و از آنجا که امکان مرگ تنها در سنین بالا نیست بلکه در سنین دیگر مخصوصا به هنگام بیماریها، جنگها، ناامنیها وجود دارد، این نگرانى مى تواند عمومى باشد. ولى اگر ما از نظر جهان بینى مرگ را به معنى فنا و نیستى و پایان همه چیز بدانیم (همانگونه که مادیون جهان مى پندارند) این اضطراب و نگرانى کاملا بجا است ، و باید از چنین مرگى که نقطه پایان همه آرزوها و موفقیتها و خواستهاى انسان است ترسید، اما هر گاه در سایه ایمان به خدا مرگ را دریچه اى به یک زندگى وسیعتر و والاتر بدانیم ، و گذشتن از گذرگاه مرگ را همچون عبور از دالان زندان و رسیدن به یک فضاى آزاد بشمریم دیگر این نگرانى بى معنى است ، بلکه چنین مرگى – هر گاه در مسیر انجام وظیفه بوده باشد – دوست داشتنى و خواستنى است ، البته عوامل نگرانى منحصر به اینها نیست بلکه مى توان عوامل فراوان دیگرى براى آن نیز شمرد، ولى باید قبول
کرد که بیشتر نگرانیها به یکى از عوامل فوق باز مى گردد. و هنگامى که دیدیم این عوامل در برابر ایمان به خدا ذوب و بى رنگ و نابود مى گردد تصدیق خواهیم کرد که یاد خدا مایه آرامش دلها است (الا بذکر الله تطمئن القلوب ).
۱- آیا آرامش با خوف خدا سازگار است ؟ بعضى از مفسران در اینجا ایرادى مطرح کرده اند که خلاصه اش این است : ما از یک طرف در آیه فوق مى خوانیم یاد خدا مایه آرامش دلها است ، و از طرفى دیگر در آیه ۲ سوره انفال مى خوانیم انما المؤ منون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم : مؤ منان کسانى هستند که وقتى نام خدا برده مى شود قلبشان ترسان مى گردد آیا این دو با هم منافات ندارند؟ پاسخ سؤ ال این است که منظور از آرامش همان آرامش در برابر عوامل مادى است که غالب مردم را نگران مى سازد که نمونه هاى روشن آن در بالا ذکر شد، ولى مسلما افراد با ایمان در برابر مسئولیتهاى خویش نمى توانند نگران نباشند، و به تعبیر دیگر آنچه در آنها وجود ندارد نگرانیهاى ویرانگر است که غالب نگرانیها را تشکیل مى دهد اما نگرانى سازنده که انسان را به انجام وظیفه در برابر خدا و خلق و فعالیتهاى مثبت زندگى وا مى دارد در وجود آنها هست و باید هم باشد، و منظور از خوف از خدا نیز همین است .
3 – ذکر خدا چیست و چگونه است ؟ ((ذکر)) همانگونه که راغب در ((مفردات )) گفته است ((گاهى به معنى حفظ مطالب و معارف آمده است با این تفاوت که کلمه ((حفظ)) به آغاز آن گفته مى شود و کلمه ((ذکر)) به ادامه آن ، و گاهى به معنى یادآورى چیزى به زبان یا به قلب است ، لذا گفته اند ذکر دو گونه است : ((ذکر قلبى )) و ((ذکر زبانى )) و هر یک از آنها دو گونه است یا پس از فراموشى است و یا بدون فراموشى . و به هر حال منظور در آیه فوق از ذکر خدا که مایه آرامش دلها است تنها این نیست که نام او را بر زبان آورد و مکرر تسبیح و تهلیل و تکبیر گوید، بلکه منظور آن است که با تمام قلب متوجه او و عظمتش و علم و آگاهیش و حاضر و ناظر بودنش گردد، و این توجه مبداء حرکت و فعالیت در وجود او به سوى جهاد و تلاش و نیکیها گردد و میان او و گناه سد مستحکمى ایجاد کند، این است حقیقت ((ذکر)) که آنهمه آثار و برکات در روایات اسلامى براى آن بیان شده است .
خدا کردن به هنگام مصیبت (و شکیبائى و استقامت ورزیدن ) و از آن برتر آن است که خدا را در برابر محرمات یاد کند و میان او و حرام سدى ایجاد نماید)). و به همین دلیل است که در بعضى از روایات ذکر خداوند به عنوان یک سپر و وسیله دفاعى شمرده شده است.در حدیث مى خوانیم که از وصایائى که پیامبر به على (علیهالسلام ) فرمود این بود: یا على ثلاث لا تطیقها هذه الامة المواسات للاخ فى ماله و انصاف الناس من نفسه و ذکر الله على کل حال ، و لیس هو سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر و لکن اذا ورد على ما یحرم علیه خاف الله عز و جل عنده و ترکه : اى على سه کار است که این امت طاقت آن را ندارند (و از همه کس ساخته نیست ) مواسات با برادران دینى در مال ، و حق مردم را از خویشتن دادن ، و یاد خدا در هر حال ، ولى یاد خدا (تنها) سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر نیست ، بلکه یاد خدا آن است که هنگامى که انسان در برابر حرامى قرار مى گیرد از خدا بترسد و آن را ترک گوید)). در حدیث دیگرى مى خوانیم على (علیهالسلام ) فرمود: الذکر ذکران : ذکر الله عز و جل عند المصیبة و افضل من ذلک ذکر الله عند ما حرم الله علیک فیکون حاجزا: ذکر دو گونه است : یاد خدا کردن به هنگام مصیبت (و شکیبائى و استقامت ورزیدن ) و از آن برتر آن است که خدا را در برابر محرمات یاد کند و میان او و حرام سدى ایجاد نماید)). و به همین دلیل است که در بعضى از روایات ذکر خداوند به عنوان یک سپر و وسیله دفاعى شمرده شده است ، در حدیثى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم که روزى پیامبر رو به یارانش کرد و فرمود: اتخذوا جئنا فقالوا یا رسول الله امن عدو قد اظلنا؟ قال لا، و لکن من النار قولوا سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر: ((سپرهائى براى خود فراهم کنید عرض کردند اى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) آیا در برابر دشمنان که اطراف ما را احاطه کرده و بر ما سایه افکنده اند؟ فرمود نه ، از آتش (دوزخ ) بگوئید: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر (خدا را به پاکى بستائید و بر نعمتهایش شکر گوئید و غیر از او معبودى انتخاب نکنید و او را از همه چیز برتر بدانید). و اگر مى بینیم در پاره اى از احادیث ، پیامبر به عنوان ((ذکر الله )) معرفى شده ، نیز به خاطر آن است که او مردم را به یاد خدا مى اندازد و تربیت مى کند. از امام صادق (علیهالسلام ) در تفسیر الا بذکر الله تطمئن القلوب نقل شده است که فرمود: بمحمد تطمئن القلوب و هو ذکر الله و حجابه : ((به وسیله محمد دلها آرامش مى پذیرد و او است ذکر خدا و حجاب او
تهیه و تنظیم برای تبیان: رضا سلطانی

عبارتی که برای تأیید کلام الهی، در پایان قرائت قرآن، گفته می شود «صدق الله العلی العظیم»[۱] است.
طبق آنچه در «قاموس قرآن» در عبارت آمده است: واژه «علی» هشت بار[۲] و «عظیم» شش مرتبه[۳] وصف خدای متعال در قرآن آمده است؛ که در دو مورد:
«و هو العلی العظیم[۴] و او (خدا) بلند مرتبه و با عظمت است با هم آمدهاند».
گفتن آن عبارت در پایان قرائت قرآن، در ضمن دو روایت تأیید شده است؛ که از هر کدام، قسمتی که مربوط به بحث است خلاصهوار ذکر میشود:
۱٫ از ابن عباس نقل شده که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به امام علی ـ علیه السلام ـ دستور دادند تا به کفار، یهودیان و مسیحیان، برای دعوت به اسلام نامه بنویسد؛ وقتی نامه به دست یهودیان رسید، عبدالله بن سلام تصمیم گرفت به خدمت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ برسد و سؤالات مشکلی از تورات، بپرسد، و در صورت شنیدن پاسخ صحیح مسلمان شود؛ وقتی به حضور حضرت رسید، یکی از پرسشهای او چنین بود: «به من خبر بده آغاز و پایان قرآن به چیست؟ حضرت پاسخ دادند: «یابن سلام! ابتداؤه بسم الله الرحمن الرحیم و ختمه صدق الله العلی العظیم: ابن سلام! آغاز قرآن (بسم الله الرحمن الرحیم) و پایان آن (صدق الله العلی العظیم) است.»[۵]
۲٫ امام صادق ـ علیه السلام ـ به ام داود سفارش کرد، نیمه ماه رجب بعد از بجا آوردن نماز مخصوص و خواندن سورههایی از قرآن، رو به قبله بگوید: «بسم الله الرحمن الرحیم صدق الله العلی العظیم لا اله الا هو الحی القیوم ذوالجلال و الاکرام…»[۶].
اما دو نکته:
۱٫ کلمه “العلی” در این عبارت هیچ ارتباطی با “علی” نام امام اول شیعیان ندارد چه “العلی” صفت و به معنای بلند مرتبه است و “علی” اسم خاص” است بنابراین نیاوردن آن در عبارت یاد شده به هیچ روی نباید به معنای عنادورزی با مذهب تشیع تلقی گردد.
۲٫فراموش کردن کلمه «العلی» در پایان قرائت قرآن اشکالی ندارد. امّا بهتر است هیچگاه فراموش نشود.
خداوند توفیق تلاوت قرآن و عمل به دستورات حیاتبخش آن را به همة ما عطا فرماید. ان شاء الله.
پی نوشت ها:
[۱] . راست گفت خدای بلند مرتبه و با عظمت.
[۲] . ر.ک: قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ هشتم، ۱۳۶۱، ج۵، ص۳۸٫
[۳] . ر.ک: همان، ص ۱۸٫
[۴] . بقره/۲۵۵ و شوری/۴٫
[۵] . ر.ک: مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، موسسة التاریخ العربی، چاپ اول، ۱۴۱۲، ج ۵۶ـ۵۷، ص ۳۷٫
[۶] . ر.ک: همان، ج ۹۵ـ۹۶، ص ۲۳۰ـ۲۳۱٫
با تصرف از اندیشه قم
فراوری: گروه دین و اندیشه تبیان: شکوری

در سلسله مباحث نکات ناب درصددیم تا از دریای پر از گوهر و معارف قرآن کریم هر بار نکته و گوهری ناب استخراج کنیم تا جانهای تشنه معرفتمان از آن بهره مند گردند.
آدم و حوا داستانی پر رمز و راز دارند. خداوند آنان را در بهشت جاى داد و دستور داد تا از آن میوه یا دانه نخورند. اما شیطان آنان را وسوسه کرد و آنان از آن خوردند و گرفتار شدند.
خداوند متعال به آنان گفت :
آیا من شما را از آن نهى نکردم و نگفتم که شیطان دشمن آشکار شماست.
هنگامى که آدم و حوا، به نقشه شیطانى ابلیس ، واقف شدند و نتیجه کار خلاف خود را دیدند به فکر جبران گذشته افتادند و نخستین گام را اعتراف به ظلم و ستم بر خویشتن ، در پیشگاه خدا قرار دادند. در این هنگام آدم و حوا توبه کردند و دست به دعا برداشتند و گفتند:
«ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنکوننّ من الخاسرین؛ بارالها، ما به خود ستم کردیم – که نافرمانى تو کردیم – اگر ما را نیامرزى و به ما رحم نکنى ما از زیان کاران خواهیم بود.» (اعراف/۲۳)
براى توبه و بازگشت به سوى خدا و اصلاح مفاسد نخستین گام این است که انسان از مرکب غرور و لجاجت پائین آید و به خطاى خویش اعتراف کند، اعترافى سازنده و در مسیر تکامل.
جالب اینکه به قدرى در توبه و تقاضاى عفو، ادب نشان می دهند که حتى نمی گویند: خدایا ما را ببخش (اغفر لنا) بلکه می گویند: اگر ما را نبخشى از زیانکاران خواهیم بود !
هر گناه و نافرمانى پروردگار، ظلم و ستم بر خویشتن است، زیرا همه برنامه ها و دستورهای او همه در مسیر خیر و سعادت و پیشرفت انسان است، بنابراین هر گونه مخالفت با آن مخالفت با تکامل خویشتن و سبب عقب ماندگى و سقوط خواهد بود و آدم و حوا نیز اگر چه گناه نکردند اما همین ترک اولى، آنها را از مقام والایشان فرود آورد. گرچه توبه خالصانه آدم و همسرش در پیشگاه خدا پذیرفته شد.(۱)
پاورقی:
۱- تفسیر نمونه
طبق برخی از آیات قرآن جهنم و آتش آخرت، دارای شعور و حیات می باشد و جهنم اشخاص را مى شناسد و آنان را مى خواند. و با دیدن گناهکاران به غضب در مى آید و به خداوند مى گوید: اهل مرا زیاد گردان .
ما ابتدا برخى از آیات را نقل مى کنیم و سپس آنها را بررسى مى نماییم و سرانجام نظر مان را اظهار خواهیم کرد:
“بل کذّبوُا بِالسِاعةِ و اَعتَدنا لِمَن کذّب بالساعةِ سَعیِرا إِذَا رَأَتْهُمْ مِنْ مَکَانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَیظًا وَزَفِیرًا”(۱).
یعنى : “کافران قیامت را تکذیب کردند، براى آنانکه قیامت را تکذیب کنند آتش افروخته آماده کرده ایم چون آتش ، آنها را از دور ببیند، غلیظ شدید و صداى صفیر آن را مى شنوند”.
راغب در مفردات مى گوید: “غیظ”به معناى خشم شدید و “تغیظ” اظهار غیظ است . “زفیر”به معناى صداى جهنم و صفیر آن است . فاعل “راءتهم “، “سعیر”است به اعتبار جهنم . ظاهر این آیه شریفه این است که آتش جهنم ، گناهکاران را مى بیند. و با دیدن آنها به خشم درمى آید و فریاد مى کشد.
در مجمع البیان از امام صادق – علیه السلام – نقل شده است که “من مکان بعید”مسیر یک سال است (مسیرة سنة ).
طبرسى در مجمع البیان این تعبیر را به گونه تشبیه دانسته و مى فرماید: “کالتهاب الرجل المغتاظ”.
و نیز مى فرماید: آنها آتش را مى بینند. و اینکه فرموده : آتش آنها را مى بیند؛ چون این رساتر از اولى است .
صاحب المیزان نیز نظرش نظر مجمع البیان است . و مى فرماید: آیه شریفه ، تمثیل حالت آتش نسبت به آنهاست ؛ چون روز قیامت در مقابل آن قرار گیرند، مانند شیر، وقتى که طعمه خودش را دید، همهمه مى کند. ولى سخن این دو بزرگوار، خلاف ظهور آیات شریفه است :
“یوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ”(۲۴۴).
یعنى : “یاد آر که روز قیامت به جهنم مى گوییم : آیا (از کفران ) پر شدى ؟ مى گوید: آیا (دوزخیان ) بیش از این هم هستند؟”.
ظهور این آیه نیز در شعور و گفتگوى جهنم است .
بعضى ها گفته اند: این آیه زبان حال است نه زبان قال. به نظر بعضى این سؤ ال از ماموران جهنم خواهد بود اگر چه سؤ ال به جهنم نسبت داده شده است .
در المیزان مى فرماید: بهتر آن است که آیه حمل بر ظاهر شود؛ زیرا خداوند از سخن گفتن دستها، پاها، پوستها و غیر آن خبر داده است . و در سوره فصلت گذشت که علم و شعور، در همه موجودات سارى است .
در مجمع البیان مى فرماید: در کلام جهنم ، سه قول هست ؛ اول اینکه : آن به طور تمثیل آمده و جهنم نسبت به وسعت آن مانند سخنگویى است که مى گوید هنوز پر نشده ام . دوم اینکه : خداوند براى جهنم آلت تکلم خلق مى کند و او جواب مى دهد و این بعید نیست ؛ زیرا خداوند دستها و جوارح و پوستها را نیز به سخن مى آورد. سوم اینکه : خطاب به ماموران جهنم است . و به صورت تقریر، به جهنم خطاب شده است . ولى چنانکه در آیه قبلى گفته شد: اینها خلاف ظاهر است و ظهور آیه در شعور و سخن گفتن جهنم مى باشد:
“کلّا انّها لظى نَزَّاعَةً لِلشَّوَى تَدعُوا من اَدبَر و تولّى و جمع فاَوعى “(۲۴۵).
یعنى : “نه ، آتش جهنم شعله خاص است . پوستهاى سر را بشدت مى سوزاند. مى خواند کسى را که به حق پشت کرده و از آن اعراض نموده است . و کسى را که مال دنیا را جمع کرده و در ظرف قرار داده (و به طور غیر شرعى ) انباشته است “.
“شواة “به معناى اطراف بدن مثل دست ، پا و سر است و نیز به معناى پوست سر مى باشد. جمع آن “شوى “مى آید. لفظ “تدعو” که به معناى خواندن است دلالت بر شعور، حیات و تکلم آتش دارد، که اعراض کنندگان از حق را به سوى خود مى خواند و مى گوید: به طرف من بیایید.
در مجمع مى فرماید:
گویند: آتش کسى از کفار را ترک نمى کند. گویى آنها را مى خواند. و به قولى خداوند براى آتش ، سخن گفتن را مى آفریند و به قولى : ماموران جهنم آنها را مى خوانند. همان اقوالى که در آیه قبلى گذشت . ولى چنانکه گفته شد: ظهور آیه در شعور، حیات و تکلم آتش مى باشد:
“وَلِلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ. إِذَا أُلْقُوا فِیهَا سَمِعُوا لَهَا شَهِیقًا وَهِی تَفُورُ ؛ تَکَادُ تَمَیزُ مِنَ الْغَیظِ کُلَّمَا أُلْقِی فِیهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ یأْتِکُمْ نَذِیرٌ”(۲۴۶).
یعنى : “و بر آنانکه به خداى خود کافر شدند، عذاب جهنم که بسیار بد منزلگاهى است ، مهیاست که چون به آتش جهنم درافتند فریاد منکرى چون شهیق خران از آن آتش چون دیگ سوزان مى شنوند. و دوزخ از خشم کافران نزدیک است شکافته و قطعه قطعه شود و هر فوجى را که به آتش درافکنند خازنان جهنم به آنها گویند آیا پیغمبرى براى راهنمائى شما نیامد؟. “تمیز”به معناى جدا شدن است ؛ یعنى نزدیک است از شدت غضب منفجر و تکه تکه شود. لفظ غیظ – مانند آیات دیگر – دلالت بر شعور و فهم آتش دارد.
سوره فرقان ، آیه ۱۱ – ۱۲٫
۲۴۴- سوره ق ، آیه ۳۰٫
۲۴۵- سوره معارج ، آیه ۱۵ – ۱۸٫
۲۴۶- سوره ملک ، آیه ۶ – ۸٫
منبع:
نگاهى به قرآن، حجة الاسلام و المسلمین حاج سید على اکبر قرشى
کپی برداری تمام و یا بخشی از محتوای سایت بدون ذکر نام منبع، ممنوع است
تبلیغات