آدمهای بادکنکی!
به کلینیک اینترنتی "نور" خوش آمدید. اینجا یک مرکز بهداشت اخلاقی است.
در اینجا با تجویز نسخه های شفابخش کلام خدا و اهل بیت علیهم السلام، در پی آنیم تا خود و شما را از شر بیماریهای مهلک روحی و اخلاقی برهانیم.
پس اگر دردمند هستید و در پی درمان، با این اوراق همراه شوید.
ملاحظه: جهت آشنایی بیشتر با این مرکز درمانی پیشنهاد می کنم مدخل این سلسله نوشتار را حتما بخوانید.
آنچه گذشت:
در نوشتار گذشته (حجاب خطرناک)، یک نسخه اجمالی برای درمان رذیله "عجب" تجویز کردیم، در این شماره با تکیه بر متون دینی و مجامع روایی نسخه ای نهایی و تفصیلی برای ریشه کن کردن این صفت ایمان برانداز وشیطانی می پیچیم، انشا الله که موثر افتد.اقسام عجب و علاج تفصیلى آن:
آنچه که انسان بدان عجب مىورزد بر دو قسم است:
۱ - آنهایى که در کبر دخالت دارند و انسان به خاطر آنها تکبر مىورزد.
۲ - آنهایى که در تکبر دخالت ندارند یعنى انسان نمىتواند به خاطر آنها فخر کند مثل نظریات اشتباه که در اثر جهل، صائب و نیکو جلوه مىکنند و باعث عجب مىشوند.
این قسم از وسائل عجب را مىتوان به هشت قسم تقسیم کرد:
۱ - این که به خاطر امور جسمانى چون جمال، ترکیب، صحّت، قوت، تناسب اعضاء و زیبائى چهره دچار عجب شود.
علاج این قسم، تفکر درباره کثافاتى است که در نهان انسان وجود دارد و همینطور اندیشه در اول خلقتش که نطفهاى بود و آخر کارش که تبدیل به جیفهاى مىشود و دیگر عبرت گرفتن از صورتهاى زیبا و بدنهاى لطیفى که وجود داشته و اکنون چنان پوسیدهاند که طبع عقلاء از آنها متنفر است.
2 - قدرت و سطوت.
همانطور که قرآن کریم از قومى نقل مىکند که گفتند: مَنْ اشَدُّ مِنَّا قُوَّه ۱علاج این قسم به این است که بداند یک روز تب کافى است که قدرتش را تبدیل به ضعف کند و یک ساس یا پشه یا یک خار مىتواند او را عاجز نماید.
3 - عجب به عقل و زیرکى در فهم امور دقیق مربوط به مصالح دین و دنیا
علاج این قسم به این است که خدا را به خاطر عقلى که به او عطا کرده شکر گزارد و بیندیشد که با کوچکترین مرضى که بر مشاعرش عارض شود چنان عقلش مختلّ مىشود که وسیله خنده و بازیچه دیگران شود.
4 - عجب به اصل و نسب شریف.
مثل این که اگر یک نفر سیّد هاشمى به خاطر اینکه منسوب به پیامبر اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلّم است دچار عجب شود علاج این قسم به این است که بداند این کمال نادانى است که در اخلاق و افعال مخالف سیره پدرانش باشد و با این حال گمان کند که از آنهاست. سزاوار است به این گونه اشخاص که تنها افتخارشان شرافت پدرانشان مىباشد گفته شود؛ لئن فخرت بآباء ذوى شرف لقد صدقت و لکن بئسما ولدوا؛ اگر به پدران با شرافت و بلند مرتبهات افتخار مىکنى واقعا راست مىگویى آنها انسانهاى خوبى بودند ولى چه بد فرزندى از خود به جاى نهادند.
5 - عجب به اصل و نسب قدرتمند مثل خاندان سلاطین و ظلمه و یاران ایشان - نه خاندان علم و تقوى - علاج این قسم عجب این است که به رسوایىها و زشت کاریهاى آنان بیندیشد و ببیند که چگونه مغضوب درگاه الهى شده، و مستحق آتش گردیدهاند و چه بد جایگاهى دارند.
اگر یک نفر سیّد هاشمى به خاطر اینکه منسوب به پیامبر اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلّم است دچار عجب شود علاج این قسم به این است که بداند این کمال نادانى است که در اخلاق و افعال مخالف سیره پدرانش باشد و با این حال گمان کند که از آنهاست۶ - عجب به زیادى نفرات
انسان گاهى به خاطر این که داراى افراد و اطرافیان زیادى چون خدمه، فرزند، نزدیکان، قوم، قبیله، دوستان و یاران است خود را از دیگران برتر دانسته دچار عجب مىشود، همانطور که کافران مىگفتند: نَحْنُ اکْثَرُ امْوالا وَ اوْلادا ۲علاج این قسم، این است که در ضعف خود و آنها بیندیشد و بداند که همه آنها بندگان ضعیف و عاجزى هستند که نفع و ضرر، موت و حیات و نشر و حشر خود را در اختیار ندارند و کَمْ مِنْ فِئَه قَلِیلَه غَلَبَتْ فِئَه کَثِیرَه بِاذْنِ اللَّهِ ۳
«از این آیه شریفه استفاده مىشود که نمىتوان کثرت و قلّت افراد را ملاک برترى قرار داد که بسیار اتفاق مىافتد گروهى کوچک از همه جهت برتر از گروههاى بزرگ باشند.»
و بیندیشد که چگونه مىتوان به خاطر آنها عجب ورزید در حالى که پس از مرگ با خوارى و ذلّت دفن مىشود و هیچ یک از آنها به حال او سودى ندارند. و همگى آنها در روز قیامت که خداى تعالى درباره آن مىفرماید: «یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اخِیهِ وَ امِّهِ وَ ابِیهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ لِکُلِّ امْرِئ مِنْهمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ»۴ از او مىگریزیند.
۷ - عجب به مال.
همانطور که قرآن کریم از گروهى نقل مىکند که مىگفتند: انَا اکْثَرُ مِنْکَ مالا وَ اعَزُّ نَفَرا ۵ علاج این قسم به این است که در آفات و آشوبهاى مال بیندیشد و بداند که مال اصالتى ندارد با یک دست کسب مىشود و از دست دیگر خارج مىشود. و ما المال و الاهلون الا ودیعه و لا بدّ یوما ان تردّ الودایع ثروت و خانواده چیزى جز امانت نیست و ناچار روزى مىرسد که باید امانتها برگردند و بداند که اگر کثرت مال دلیل برترى کسى بود در بین کفار و یهود کسانى هستند که از ثروت بیشترى برخوردارند پس باید آنها از او بهتر باشند.
8 - عجب از نظریه اشتباه.
قرآن کریم مىفرماید: أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنا ۶و مىفرماید: وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعا ۷
علاج این قسم این است که همیشه نظریات خود را متّهم کند و هیچ گاه فریب نظریه خویش را نخورد مگر در صورتى که یک دلیل قطعى از قرآن یا سنت پیامبر بر صحت آن گواهى دهد. به اضافه این که رأى خود را بر علماء و عرفاء و اشخاص ماهر صالح عرضه کند تا از صحت آن مطمئن شود.۸
ادامه دارد...
فرآوری: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان
[۱] . قوم عاد گفتند: کیست از ما نیرومندتر؟ (سوره فصلت، آیه ۱۵)
[۲] . گفتند: ما داراى اموال و فرزندان بیشترى هستیم. (سوره سبا، آیه ۳۵)
[۳] . چه بسا گروههاى کوچکى که با اذن خدا بر طوائف بزرگ غالب شدهاند. (سوره بقره، آیه ۲۴۹)
[۴] . روزى که انسان از برادرش مىگریزد و از مادر و پدر و همسر و فرزندان خویش نیز مىگریزد زیرا هر کس به اندازه کافى گرفتارى دارد.
(سوره عبس، آیات ۳۷ – ۳۴)
[۵] . در حالى که با دوستش صحبت مىکرد گفت دارائى من از تو بیشتر و از حیث تعداد افراد از تو عزیزتر و محترمترم. (سوره کهف، آیه۳۴)
[۶] . آیا کسى که عمل زشتش در نظر او زینت داده شده و آن را نیکو مىبیند. (سوره فاطر، آیه
[۷] . و آنها گمان مىکنند که نیکوکارى مىکنند. (سوره کهف، آیه ۱۰۴)
[۷]. سید عبدالله شبر، کتاب اخلاق ، ص۲۷۵
از همه قویتر و نیرومندتر آن کس است که اگر در موردى عصبانى شد و موجى از خشم در روحش پیدا شد، تسلط بر خویشتن را حفظ کند، جز حقیقت نگوید و کلمه اى دروغ یا دشنام بر زبان نیاورد
کاربران گرامی سلام.
روز جمعه در تهران مسابقه انتخابی قوی ترین مردان ایران برای شرکت در مسابقات بهاره کیش برگزار شد.
هیاهو و شور فراوانی در سراسر مسابقات حکم فرما بود.این جوانان برومند و تنومند که حداقل یک صد کیلو گرم تا یک صد و پنجاه کیلو گرم وزن داشتند بافریاد های رعد آسا کنده های سنگین را بر بالای سر می بردند ،گونی های یک صد کیلویی را در مسافت طولانی با سرعت تمام حمل می کردند و وزنه های دویست ،دویست و بیست و دویست وچهل کیلو گرمی را از پلکان آهنی بالا می بردند. در پایان هم مانند هر مسابقه ای غم ها وشادی ها تقسیم گردید.
قوی ترین مردان مدینه یا جهان
البته در زمان پیامبر اکرم نیز از ایندست مسابقات بر گزار می شد،به نمو نه ای که شخص پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در آن شرکت داشتند توجه نمایید: جوانان مسلمان سرگرم زورآزمایى و مسابقه وزنه بردارى بودند. سنگ بزرگى آنجا بود که مقیاس قوت و مردانگى جوانان به شمار میرفت و هرکس آن را به قدر توانایى خود حرکت میداد. در این هنگام رسول اکرم رسید و پرسید: «چه میکنید؟».
داریم زورآزمایى میکنیم. میخواهیم ببینیم کدامیک از ما قویتر و زورمندتر است.
البته چه از این بهتر که رسول خدا داور مسابقه باشد و نشان افتخار را او بدهد.
جمعیت همه منتظر و نگران بودند که رسول اکرم کدامیک را به عنوان قهرمان معرفى خواهد کرد؟ عده اى بودند که هر یک پیش خود فکر میکردند الان رسول خدا دست او را خواهد گرفت و به عنوان قهرمان مسابقه معرفى خواهد کرد.
رسول اکرم: «از همه قویتر و نیرومندتر آن کس است که اگر از یک چیزى خوشش آمد و مجذوب آن شد، علاقه به آن چیز او را از مدار حق و انسانیت خارج نسازد و به زشتى آلوده نکند. و اگر در موردى عصبانى شد و موجى از خشم در روحش پیدا شد، تسلط بر خویشتن را حفظ کند، جز حقیقت نگوید و کلمه اى دروغ یا دشنام بر زبان نیاورد. و اگر صاحب قدرت و نفوذ گشت و مانعها و رادعها از جلویش برداشته شد. زیاده از میزانى که استحقاق دارد دست درازى نکند»
در طول سی سال گذشته جوانان فراوان به مقام قهرمانی در مسابقات بت نفس شکنی دست یافتند ودر پایان مسابقه کامشان از شهد شیرین شهادت خوشگوا ر گردید.
گواراترین نوشیدنی
آیا می خواهید شماهم از قوی ترین مردان جهان باشید؟ راه حل را از زبان امام محمد باقر (علیه السلام) می شنویم: هیچ قدرتی مانند جلو گیری از خشم نیست.امام علی (علیه السلام) نیز در نامه معروف خویش به امام حسن (علیه السلام) می فرمایند: فرزندم! من هیچ جرعه ای را گواراتر و خوش سرانجام تر از خشمی که فرو برده می شود نیافتم.
چگونگی کنترل خشم
شاید این سوال در ذهنتان پدید بیاید که بله همه می دانیم عصبانیت و خشم خوب نیست اما نمی دانیم چگونه جلوی عصبانیت و فوران خشم خود را بگیریم. در این بخش به برخی از راه حل های کمتر شنیده شده اشاره می کنیم. ۱-خوراکی ها
شاید باورتان نشود یکی از علل خشم ناخواسته و عصبانیت زودرس ریشه در خوراکی های دارد. ادویه جات تند در خوراکی های کودکان و بزرگسالان موج می زند. چیپس ها ،فست فود ها، ساندویچ ها، همگی آکنده از این محرک ها هستند. به کودکان و جوانان اطراف خود نگاه کنید، پرخاشگری سال به سال رو به افزایش است. درواقع در این جا به اصل مهم تاثیر بدن در روح و روان پرداختیم. این در شرایطی است که غذا ها و خوراکی های ما همگی از حلال باشد. زیرا غذای حرام و شبهه ناک مانند برخی از اقلام خوراکی های وارداتی که از مجرای قانونی وارد بازار مسلمانان نشده است از مشتقات گوشتی و یا روغن های حیوانی بدون ذبح شرعی برخورداراست؛ مسلما روح انسان را در پذیرش حق یاری نخواهند کرد. غذای حرام و شبهه ناک راه را برای پذیرش خیر و خوبی به روی انسان کم کم می بندد. در نتیجه تند خویی در جان انسان مانند عنکبوتی نفرت انگیز تارهای سیاهی خواهد تنید تا قلب انسان را اسیر و شکار خود سازد. کربلا را فراموش نکنیم، امام حسین (علیه السلام) فرمود : به یقین شکم های شما از حرام آکنده شده است … .
اى کسانى که ایمان آوردهاید، اگر دروغگویى برون شده از فرمان خداى به شما خبرى آورد نیک بررسى کنید تا مبادا نادانسته به مردمى آسیب رسانید، و آنگاه بر آنچه کردید پشیمان گردید.
۲-شنیدنی ها
یادمان نرود یکی از مهم ترین گیرنده ها و ورودی های روح و روان آدمی گوش است. اگر در سر راه ورود این گیرنده پالایشگر قرار ندهیم روح ما آلوده می شود و بر همین اساس تصمیم می گیرد. بسیار ازعصبانیت های مهارنشدن ماریشه در شنیدنی های ناروای ما دارد. بدون دقت در مجلس غیبت می نشینیم ، بدون تحقیق به بدگویی های دیگران، باور می کنیم و براساس آن تصمییم به عکس العمل نشان دادن می کنیم. بنابر همین خصلت عجول بودن انسان خداوند متعال در قرآن می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ.(۶،حجرات)
ترجمه:…. اى کسانى که ایمان آوردهاید، اگر دروغگویى برون شده از فرمان خداى به شما خبرى آورد نیک بررسى کنید تا مبادا نادانسته به مردمی آسیب رسانید، و آنگاه بر آنچه کردید پشیمان گردید.
این آیه درباره” ولید بن عقبه” نازل شده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را براى جمعآورى زکات از قبیله” بنى المصطلق” اعزام داشت. هنگامى که اهل قبیله با خبر شدند که نماینده رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله) مىآید با خوشحالى به استقبال او شتافتند، ولى از آنجا که میان آنها و” ولید” در جاهلیت خصومت شدیدى بود تصور کرد آنها به قصد کشتن او آمدهاند. و از همانجا خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بازگشت (بى آنکه تحقیقى در مورد این گمان کرده باشد) و عرض کرد: آنها از پرداخت زکات خوددارى کردند! و مىدانیم امتناع از پرداخت زکات یک نوع قیام بر ضد حکومت اسلامى تلقى مىشد، بنا بر این مدعى بود آنها مرتد شدهاند!.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) سخت خشمگین شد و تصمیم گرفت با آنها پیکار کند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به” خالد بن ولید بن مغیره” دستور داد به سراغ قبیله” بنى المصطلق” رود، ولى فرمود: شتابزده کارى انجام مده. “خالد” شبانه به نزدیکى قبیله رسید و ماموران اطلاعاتى خود را براى تحقیق فرستاد، آنها خبر آوردند که بنى المصطلق به اسلام کاملا وفا دارند و صداى اذان و نماز آنها را با گوش خود شنیدهاند.
صبحگاهان “خالد” شخصا به سراغ آنها آمد، و صدق گفتار مخبرین را ملاحظه کرد. خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بازگشت و ماجرا را به عرض رسانید، در این هنگام آیه فوق نازل شد و به دنبال آن پیامبر مىفرمود: “التانى من اللَّه، و العجلة من الشیطان”، درنگ کردن و تحقیق از سوى خدا است و عجله از شیطان است
۴و۳- خواندن این دو مورد دیگر نیاز به شرح و تفصیل ندارد. رفتار انسان در گرو نگرش ها و علایق قلبی اوست.آنچه خوانده شود و دیده شود و پذیرفته شود در عمل او آشکار خواهد شد.بابا طاهر عریان زیبا سرود:
غفلت که یکى از موانع سیر انسان به سوى خداست، از نظر فرهنگ دین، رجس و چرک است. امیرالمؤمنین علیه السلام مىفرماید: الغفلة ضلال النفوس(۱)؛ غفلت، گمراهى جان است. از مناجات شعبانیه نیز استفاده مىشود که غفلت، چرک جان آدمى است. امامان معصوم علیهم السلام در مناجات مزبور به خدا عرض مىکردند: خدایا! ما از تو شاکریم که دلهایمان را از چرک غفلت پاک کردى: فشکرتک با دخالی فی کرمک و لتطهیر قلبی من اوساخ الغفلة عنک(۲) و البته این تعبیرها کنایه نیست. بعضى مىپندارند که تعبیر از فضیلت و رذیلت اخلاقى به طهارت، کنایه و مجاز است؛ اما این پندارى باطل است؛ زیرا انسان، گذشته از این که ظاهرى دارد، باطنى هم دارد، و باطنها در قیامت ظهور مىکند. در قیامت، برخى نورانى، سفید رو و روسفید و برخى دیگر، سیه رو، رو سیاه و چرکینند و غسلین (چرکابه) که طعام تبهکاران است: فلیس له الیوم ههنا حمیم ولا طعام الا من غسلین لا یاکله الا الخاطئون(۳) از غفلتها نشئت مىگیرد. منشا هر آفتى که از بیرون دامنگیر ما مىشود، غفلت درون ماست و اگر در درون ما قلعه اعتقاد و التفات وجود داشته باشد آسیبى به ما نمىرسد؛ چون: هر آن غافل زند غافل خورد تیر. در روایات آمده است: هیچ پرندهاى در حال ذکر تیر نمىخورد و هر تیرى به هر پرنده یا حیوان دیگر در میدان شکار اصابت کند، در حال غفلت اوست. امام صادق علیه السلام مىفرماید: ما من طیر یصاد فی بر ولا بحر ولا یصاد شی ء من الوحوش الا بتضییعه التسبیح.(۴) همچنین آن حضرت مىفرماید: صاعقه به ذاکر خداوند اصابت نمىکند: ان الصاعقة لا تصیب ذاکرا لله عزوجل.(۵) این گونه معارف، گذشته از جنبه علمى و اعتقادى براى ما اثرى تربیتى دارد تا از خدا و آیات او غافل نباشیم. غفلت از خدا و آیات او با تهذیب روح، سازگار نیست؛ زیرا روح انسان هر لحظه در برابر خاطرات تلخ و شیرین، حالت تازهاى دارد و در برابر هر حالت تازه، حکم جدیدى طلب مىکند و حکم جدید را فن اخلاق بر عهده مىگیرد. کسى که از پدیدههاى درون خود غافل باشد، از درک موضوعات اخلاقى عاجز است و آنگاه از تشخیص احکام اخلاقى آنها هم ناتوان است و در این صورت ناخواسته به دام گناه مىافتد. به همین جهت دستور پرهیز از غفلت به ما دادهاند. امام صادق علیه السلام فرمودند: ایاکم و الغفلة فانه من غفل فانما یغفل عن نفسه(۶) از غفلت بپرهیزید؛ زیرا به زیان جان شماست. پرهیز از غفلت براى پرهیز از زیانهاى جان آدمى است و انسان باید در سود و زیان خود، موضوعات و احکام را یکى پس از دیگرى خوب تشخیص بدهد. این حدیث نورانى به منزله آیه و من یبخل فانما یبخل عن نفسه(۷) است؛ اگر کسى بخل ورزد، به زیان خود بخل مىورزد و چیزى را که باید براى آینده خود صرف کند صرف نمىکند.
خداى سبحان در قرآن کریم مىفرماید: و ما تقدموا لانفسکم من خیر تجدوه عندالله(۸) هر کار خیرى که براى خدا انجام دهید وقتى به مهمانى خدا برسید، مىبینید در کنار سفره همان کار خیر نشستهاید. هرگز خدا به عهد خود خیانت نمىکند: اوفوا بعهدى اوف بعهدکم(۹) و هیچ کس با وفاتر از خدا نیست: من اوفى بعهده من الله.(۱۰) غفلتهایى که در مورد حفظ مال و مانند آن است، ضرر دنیایى دارد؛ ولى غفلت از تزکیه و نزاهت روح، غفلت از جان است و خسارت بزرگى در پى دارد؛ چون سرمایه از دست مىرود. این که خدا عدهاى را خاسر معرفى مىکند: و العصر ان الانسان لفى خسر(۱۱) براى همین است که عدهاى بر اثر غفلت، از خویشتن خویش جدا مىشوند. شیطان هم با مال و جاه و منصب انسانها کارى ندارد و تنها با ایمان آنها کار دارد. اگر شیطان جان ما را شکار کند و به دام بیندازد، آنگاه دست و پاى ما در گرفتن مال حرام و رفتن به جاى آلوده باز، ولى در انجام کارهاى خیر، بسته مىشود.
یک روز که به دیدن او به خانه اش رفتم ، یک وقت دیدم او در سجّاده عبادتش ایستاده نماز مى خواند و غرق در زهد و تقوى و ورع و عبادت و نماز و طاعت است ، عجب نماز با حال و با خشوع و خضوع و گریان و نالان بود.
از حالش متعجّب و حیران شدم ! با خود گفتم آن حال گناه و معصیت و بذه کارى چه بود؟! و این حال عبادت و طاعت و گریه و ناله و زهد و تقوى چیست ؟ چطور شده که عتبة بن علام عوض شده ؟!
صبر کردم تا نمازش را تمام کرد، بعد گفتم : ابن علام خودتى ؟! تو آن کسى نبودى که همه اش در هوى و هوس و عیش و نوش و غرق در معاصى و گناه و خلاف و عشق و شراب بودى چطور شده به طرف خدا آمدى ؟ با خدا آشتى کردى ؟ و چگونه از گناهان خودت برگشتى ؟!
عتبه گفت : اگر یادت باشد من در اوائل جوانیم خیلى معصیت کار بودم و به خانم ها خیلى علاقه داشتم و در این کار حریص بودم ، همانطور که مى دانى بیش از هزار زن در بصره گرفتار چنگال عشق من بودند و من هم در این کار اسراف زیادى داشتم .
یک روز که از خانه بیرون آمدم ناگهان چشمم به خانمى افتاد که جز چشم هایش چیزى پیدا نبود و حجاب کاملى داشت ، شیطان مرا وسوسه کرد و گویا از قلبم آتشى بر افروخته شد، دنبالش رفتم که با او حرف بزنم به من راه نمى داد و هرچه با او صحبت مى کردم اعتنایى به من نمى کرد، نزدیکش رفتم ، گفتم : واى بر تو مرا نمى شناسى ؟! من عتبه هستم که اکثر زنهاى بصره عاشق و دلباخته من هستند … با تو حرف مى زنم ، به من بى اعتنائى مى کنى ؟! گفت از من چه مى خواهى ؟ گفتم مرا مهمانى کن .
گفت : اى مرد من که در حجاب و پرده کاملم تو چطور مرا دوست دارى و نسبت به من اظهار علاقه مى کنى ؟
گفتم : من همان دو چشم هاى قشنگ و زیباى تو را دوست دارم که مرا فریب داده .
گفت : راست گفتى من از آنها غافل بودم . اگر از من دست بر نمى دارى بیا تا حاجت تو را برآورده کنم .
جوانان باید مواظب نگاه های خود باشند چرا که هر نگاهی به نامحرم ممکن است آتش ها بر افروزد که هم خود او را بسوزاند هم دیگران را.سپس به راه افتاد تا به منزلش رسید من هم دنبال او رفتم . داخل خانه شد من هم داخل شدم وقتى که وارد منزلش شدم دیدم چیزى از قبیل اسباب واثاثیه در منزلش نیست . گفتم : مگر در خانه اسباب و اثاثیه ندارى ؟
گفت : اسباب و اثاثیه این خانه را انتقال داده ایم گفتم کجا؟ گفت مگر قرآن نخوانده اى که خداوند مى فرماید:
تِلْک الدّار الا خِرَةُ تَجْعَلُها لِلَّذینَ لایُریدُونَ عُلُوّا فِى الاَْرْضِ وَلا فَسادا وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ.۱ ؛ این سراى (دائمى و با عظمت ) آخرت را فقط به افرادى اختصاص (داده و) مى دهیم که در نظر ندارند در زمین برترى جوئى و فساد نمایند و عاقبت نیک و شایسته و خوب براى افراد با تقوا و پرهیزگار خواهد بود.
بله ما هرچه داشتیم براى آخرت جاوید فرستادیم دنیاى باقى ماندنى نیست . اکنون اى مرد بیا و از خدا بترس و از این کار درگذر حذر کن از اینکه بهشت همیشگى را به دنیاى فانى بفروشى و حوران را به زنان .
گفتم : از این پرهیزگارى درگذر و حاجت مرا روا کن .
خیلى مرا نصیحت کرد دید فایده اى ندارد گفت : حال که از این کار نمى گذرى آیا ناگزیرم و ناچارم نیاز تو را برآورم ؟!
گفتم آرى .
دیدم رفت در اُتاق دیگر و مرا به آن حال گذاشت . مشاهده کردم پیرزنى در آن اتاق نشسته است . آن دختر صدا زد برایم آب بیاورید تا وضو بسازم آب آوردند و وضو گرفت و تا نصف شب نماز خواند من همین طوردر فکر بودم که این جا کجاست اینها کى هستند و چرا تا حال طول کشید که ناگهان فریاد آن دختر را شنیدم که گفت یک مقدار پنبه و طبقى برایم بیاورید سپس آن پیرزن برایش برد.
بعد از چند دقیقه ناگهان دیدم پیرزن فریادى زدمن وحشت زده پریدم دیدم آن دختر جفت چشم هایش را با کارد بیرون آورده و روى پنبه و داخل طبق گذاشت . وقتى آن پیرزن آن طبق را به سوى من آورد دیدم چشم ها با پیه آن هنوز در حرکت بود.
پیرزن که ناراحت و رنگ از صورتش پریده بود گفت : آنچه را که عاشق بودى و دوست داشتى بگیر ما را تو حیران کردى خدا ترا حیران کند. طبق را جلوى من گذاشت ، من وحشت کرده بودم نمى توانستم حرف بزنم آب دهانم خشک شده بود این چکارى بود که آن دختر انجام داد.
پیر زن با حالت گریه گفت ماده نفر زن بودیم که در خانه اعتکاف کرده بودیم و بیرون نمى رفتیم و خرید خانه را این دختر مى کرد و براى ما چیزى مى آوررد ولى تو ما را حیران و سرگردان و ناراحت و افسرده کردى خوب شد؟! این چشم هائى که تو به آنها علاقه مند شده بودى بگیر؟!
همینکه سخن پیرزن را شنیدم از فرط ناراحتى بیهوش شدم وقتى که به هوش آمدم آن شب را به فکر فرو رفتم و بر گذشته هایم تأسف خوردم گفتم : واى به حال من یک عمر دارم گناه مى کنم هیچ ناراحت نبودم ولى این دختر با این کار مرا ادب کرد به منزل رفتم و تا چهل روز در خانه مریض شدم ، رفتار و کردار و کارِ آن دختر عجیب در من اثر کرده بود و این سبب شد که من از کار خودم پشیمان و نادم گردم و توبه نمودم .
منبع: کتاب قصص التوابین از حسین میر خلف زاده تنظیم : گروه دین و اندیشه تبیان
۱- آل عمران : ۱۳۵ .
در قسمت پیشین، نامه اول درخواست کننده مسیر و دستورالعمل خودسازی از علامه طباطبایی، و جواب علامه تقدیم شما گردید. در این قسمت نامه دوم و جواب آن به محضر شما هدیه می شود:
قسمت اول
بسم الله الرحمن الرحیم
محضر مقدس نخبة المجتهدین حجةالاسلام و المسلمین جناب آقاى علامه محمد حسین طباطبایى دام مجده سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
خداوند ان شاء الله خیر دنیا و آخرت عطایت فرماید و با اولیا و انبیا محشورت سازد.
برادر عزیز! فراوان احساس کمبودى مىکنم. هر چه دست و پا مىزنم و تلاش مىکنم و به هر جهت مىنگرم دریا در نظرم وسیع تر جلوه مىکند. ندانم در چه مسیرى روى گردانم. کدام سفینه را سوار شوم تا به ساحل خوشبختى برسم؟ از شما بردار عزیز استمداد مىطلبم. نمىدانم مرا چه مىشود.مدتى استخود را چنان بینم که بر آسمان افکارم ابرهاى سنگین و تیره و تار برآمده و عالم مرا غمناک ساختهاند حتى غرشى نیست تا ببارد و آسمانى صاف بینم. عامل این تیرگى چیست؛ نمىدانم.
در لا به لاى این حالات فکر مىکنم اگر سؤال مرا در این موضوع پاسخ گویید راحتشوم.
برادر عزیز! با روشنبینى خود و حقیقتخواهى خود اگر بتوانید حالت مرا درک کنید و آنچنان جوابم گویید که ناخودآگاه جرقهاى در من به وجود آید که تا ابد (مرگ) روشن باشم. آیا مىتوانید راهنمایى کنید تا عاشق خدا شوم. ۲-عاشق پیامبر شوم.۳ – عاشق اولیاى خدا شوم. راه چیست و چاره کدام؟ اگر راز عشق، مرا آموزید و معشوق را به نیکى برایم بشناسانى ولو بروى خود مىروم. اگر حالت عشق در من بتوانى سازى و دستم گرفته به کوى عشق رهبرى نمایید و با اشاره معشوق را بنمایى دوان دوان مىروم حتى لحظهاى آرام نمىگیرم.
اما چه کنم جاهلم و عاشق نیستم.
موقعیت نویسنده: طلبه پایه معلومات: پایان دوره دبیرستان، دیپلم. علوم اسلامى: لمعه و اصول الفقه، سن:۲۳ سال.
استاد عزیز، از قرآن جز خواندن (بدون تعارف) چیزى نمىدانم. از سخنان معصومین تقریبا بیگانهام. چگونه و به چه اندازه بر آنها وارد شوم و چگونه استفاده کنم؟ صبر کنم تا رشد علمى بیابم و یا به موازات تحصیل … طریق استفاده را نیز بیان فرمایید.
امضا
امام صادق(ع) مىفرماید: ذکر خداوند فقط سبحان الله، الحمدلله، لاالهالاالله و الله اکبر گفتن نیست. بلکه بدان معنى است که هر گاه فرمان الهى بر تو وارد شد به کار بندى و هر گاه نهیى رسید آن کار را ترک کنى.
جواب علامه به نامه دوم
به عرض شریف مىرساند نامه شریف دوم زیارت شد. قبلا نیز یک نامه دیگرى رسیده بود که تا کنون پاسخ آن نوشته نشده. اصولا در زمستان گذشته در اثر کسالت مزاج و ناراحتى اعصاب نه تنها نامه جناب عالى بلکه نامههاى زیاد دیگرى که در این مدت رسیده تا امروزها براى هیچ کدام نتوانستهام جواب بنویسم. امروزها که کمى حالم رو به بهبودى است تدریجا جواب مىفرستم. به هر حال عذر گذشته را مىخواهم.
عرض کنم روشى که براى ما در همه حال و همه شرایط در حد ضرورت است روش بندگى و به عبارت دیگر روش خداشناسى است و راه آن طبق آنچه از کتاب و سنتبرمىآید همانا یاد خدا و امتثال تکالیف عملى است. یعنى همان مراقبه و محاسبه است که در نامه اولى خدمتتان عرض شد. فعلا به این ترتیب که هر صبح که از خواب بیدار مىشوید تصمیم بگیرید که خدا را فراموش نخواهید کرد. آنگاه به طور استمرار خود را در برابر خدا تصور کنید و شب وقتخواب به حساب کارهاى روز بپردازید. اگر غفلتى شده استغفار و توبیخ نفس، و اگر نشده حمدى به خدا بکنید. و ضمنا براى تقویت ذکر تا چهل روز، روزى هزار مرتبه طرف صبح با توجه تام کلمه طیبه لاالهالاالله بگویید. حال بندگى که از این روش به دست مىآید الگو و مقیاس همه حالات زندگى است.
والسلام علیکم
محمد حسین طباطبایى
توضیح: چهل روز
عدد چهل و چهل روز در میان اهل معنى داراى ویژگى است. پیامبر ما در چهل سالگى به رسالت مبعوث شد. میقات موسى(ع)چهل روز بود و هر کس چهل حدیثحفظ کند خداوند او را در روز قیامت فقیه محشور فرماید. هر کس چهل روز اعمالش را براى خداوند خالص کند حق تعالى چشمههاى حکمتبر زبانش جارى کند و .. و در میان اهل باطن و ریاضتشرعى، چله ( چهل روز)نشینى مرسوم بوده است.
ذکر لاالهالاالله
ذکر آن است که به یاد محبوب باشى و خود را در حضورش دانى و به فرمانش از دل و جان گردن نهى و از نافرمانیش در بیم و حذر باشى.
امام صادق(ع) مىفرماید: ذکر خداوند فقط سبحان الله، الحمدلله، لاالهالاالله و الله اکبر گفتن نیست. بلکه بدان معنى است که هر گاه فرمان الهى بر تو وارد شد به کار بندى و هر گاه نهیى رسید آن کار را ترک کنى.
لیکن براى تقویتحضور عندالله، در روایات بسیار به اذکار فراوانى توصیه شده است که بنده بر لب داشته باشد. و چون مرحوم علامه در این نامه به ذکر شریف لاالهالاالله توصیه فرموده است از روایات متعدد آن به یک روایتبسنده مىکنیم. پیامبر گرامى ما مىفرماید: نه من و نه هیچ پیامبرى پیش از من، پیامى به عظمت لاالهالاالله نیاوردهاند.
منبع: کوثر – شماره۵
گروه دین و اندیشه – مهدی سیف جمالی
کپی برداری تمام و یا بخشی از محتوای سایت بدون ذکر نام منبع، ممنوع است
تبلیغات