نقد و بررسی ادبی | بیماری داستان قرآن مقاله

» نقد و بررسی ادبی

به دنبال زیبایی!

به دنبال زیبایی!

شاعران از شعر انقلاب می‌گویند

 

“به‌ دنبال‌ زیبایی”

ادامــه مـطـلـب
برچسب :

طبیعت در ادبیات فارسی ۴

طبیعت در ادبیات فارسی ۴

قسمت اول ، قسمت دوم ، قسمت سوم

طبیعت از دیدگاه شاعران

طبیعت در شعر رودکی

بهاردر زمان ساسانیان به سبب مهارتش در داستان سرایی و غزل استاد شاعران نام گرفت. گذشته از قدرت بی مانند شاعری سخت خوش آواز بود و بر بط نیکو می نواخت. گذشتکان از جمله عوفی نابینای مادرزادش دانسته اند اما با توجه به اینکه طبیعت با تمام زیبائیهایش به همراه دنیای شگفت انگیز رنگها در شعر او جلوه تمام دارد پذیرفتن این سخن دشوار است.( نوبخت. نظم و نثر فارسی درزمینه اجتماعی)
شعر رودکی نمونه کامل شعر سبک خراسانی قرن چهارم یعنی شعر عهد سامانی است. روح حماسی که از مختصات مهم سبک خراسانی است برای نخستین بار به صورت کامل در شعر او دیده می شود. در ادبیات زیر از قصیده ای که در وصف بهار سروده شده است روح حماسی او مورد بررسی قرار داده می شود :
 

ادامــه مـطـلـب

جستاری در نیکی و نیک نامی در ادب فارسی ( قسمت اول )

جستاری در نیکی و نیک نامی در ادب فارسی ( قسمت اول )

مقدمهنیکویی در اشعار دیگر شاعران

نیکویی در شعر سعدیحکایاتی از بوستان با موضوع نیکوکاری


ادامــه مـطـلـب
برچسب :

جشن نوروز ۱

جشن نوروز

قسمت نخست

 
بزرگترین جشن ملی ایران که در نخستین روز از نخستین ماه سال خورشیدی آن‌گاه که آفتاب جهانتاب به برج حمل انتقال یابد و روز و شب برابر گردد ـ آغاز می‌شود در ادبیات پارسی گاه به نام «جشن فروردین» خوانده می‌شود:

جشن فرخنده فروردین است

روز بازار گل و نسرین است

و گاه «جشن بهار» یا «بهار جشن»:

بهار سال غلام بهار جشن ملک

که هم به طبع غلامست و هم بطوع غلام

و بیشتر به نام «نوروز» معروف است:

بر لشگر زمستان نوروز نامدار

کرده است رای تاختن و قصد کارزار

 

جشن سال نو نزد آریائیان جشن

این جشن در اصل یکی از دو جشن سالآریائی بود: آریائیان در اعصار باستانی دو فصل گرما و سرما داشتند. فصل گرما شامل بهار و تابستان و فصل سرما شامل پائیز و زمستان می‌شد. فصل سرما در اوستائی زیمه Zima و فصل گرما همه Hama خوانده شده. در زمانی بسیار کهن فصل سرما شامل ده ماه و فصل گرما شامل دو ماه بود، چنان‌که در وندیداد فرگرد اول بند ۲ و ۳ آمده، ولی بعدها در دو فصل مزبور تغییری پدیدار گشت چه تابستان دارای هفت ماه و زمستان پنج ماه گردید، چنان‌که این امر نیز در شرح بندهای نامبرده از وندیداد مسطور است.
در هریک از این دو فصل جشنی برپا می‌داشتند که هر دو آغاز سال نو به شمار می‌رفته: نخست جشنی که به هنگام آغاز فصل گرما ـ یعنی وقتی که گله‌ها را از آغل‌ها به چمن‌های سبز و خرم می‌کشانیدند و از دیدن چهره دل آرای خورشید شاد و خرم می‌شدند ـ و دیگر در آغاز فصل سرما که گله را به آغل کشانیده توشه روزگار سرما را تهیه می‌دیدند.
 

نوروز و مهرگان

از یک طرف می‌بینیم که در عهد هند و اروپائی سال از اول تابستان «انقلاب صیفی» و با ماه تیر آغاز می‌شده و دلیل آن لغت (میذیایری) است که اسم گاهنبار پنجم از شش گاهنبار (جشن) سال است. این جشن در حوالی «انقلاب شتوی» برپا می‌شده و معنای لغوی آن «نیمه سال» است. از بیان بندهشن پهلوی چنین بر می‌آید که (میذیایری) در اصل در حوالی انقلاب شتوی (اول جدی) و بنابراین اول سال در حوالی انقلاب صیفی (اول سرطان) و مطابق (میذیایری شم) بوده است.
از سوی دیگر در می‌یابیم که در زمانی سال با اول تابستان شروع می‌شد ولی نه با تیرماه، بلکه با فروردین ماه ـ بیرونی، اول سال ایرانیان را در فروردین و در انقلاب صیفی می‌داند و اعیاد خوارزمی نیز مؤید این مدعا است. مسعودی در التنبیه و الاشراف گوید: «آغاز سال ایرانیان در اول تابستان و مهرگان در آغاز فصل زمستان بوده است.»
 در نوروزنامه منسوب به خیام آمده.: «فروردین آن روز [سی سال گذشته از پادشاهی گشتاسب که زردشت بیرون آمد] آفتاب به اول سرطان قرار کرد و جشن کرد.»
 در کتاب التاج منسوب به جاحظ آمده: «نوروز و مهرگان دو فصل سال هستند: مهرگان دخول زمستان و فصل سرما است و نوروز اذن دخول فصل گرما است.»
 

هنگام جشن جشن

قرائنی در دست است که می‌رساند این جشن در عهد قدیم، یعنی به هنگام تدوین بخش کهن اوستا نیز در آغاز برج حمل یعنی اول بهار برپا می‌شده و شاید به نحوی که اکنون بر ما معلوم نیست آن را رد اول برج مزبور ثابت نگاه می‌داشتند ـ مطابق حدس بعضی از خاورشناسان در عهد داریوش اول و اواخر پادشاهی او (در حدود ۵۰۵ق‌م)، در هنگامی که تقویم اوستائی یعنی سال فروردین تا اسفندارمذ بجای تقویم باستانی و سالی که ماههای آن «باگایادی» و «گرماپادا» و غیره بود و از اوایل پائیز شروع می‌شد، رسماً در کشور ایران پذیرفته شد، ترتیب کبیسه سال معمولی به هم خورد و فقط در سال مذهبی و برای امور دینی و روحانی کبیسه را مراعات می‌کردند ولی از آن زمان به بعد سال رسمی ناقص و غیرثابت شده است ـ برخی دیگر از اندیشمندان برآنند که این ترتیب در زمان داریوش دوم (یعنی در سال ۴۱۱ق.م) به عمل آمده است.
چنانکه از تواریخ بر می‌آید، در عهد ساسانیان نوروز ـ یعنی روز اول سال ایرانی و نخستین روز فروردین ماه در اول فصل بهار نبود بلکه مانند عید فطر و عید اضحی در میان مسلمانان، آن هم در فصول می‌گشت.
در سال یازدهم هجرت که مبدأ تاریخ یزدگردی و مصادف با جلوس یزدگرد پسر شهریار آخرین شاهنشاه ساسانی است، نوروز در شانزدهم حزیران رومی (ژوئن فرنگی) یعنی نزدیک به اول تابستان بود و از آن تاریخ به این طرف به تدریج هر چهار سال یک روز عقب‌تر ماند، تا در حدود سال ۳۹۲ هجری، نوروز به اول حمل رسید ـ در سال ۴۶۷ هجری نوروز در بیست و سوم برج حوت یعنی هفده روز به پایان زمستان مانده واقع بود ـ در این هنگام جلال‌الدین ملکشاه سلجوقی (۴۶۵-۴۸۵) ترتیب تقویم جدید جلالی را بنا نهاد و نوروز را در روز اول بهار که موقع نجومی تحویل آفتاب به برج حمل است ـ قرار داده و ثابت نگاهداشت. بدین طریق که قرار شد در هر چهار سال یک بار سال را به ۳۶۶ روز بشمرند و پس از تکرار این عمل هفت بار یعنی پس از هفت مرتبه چهار سال (یا ۲۸ سال) بار هشتم به جای اینکه سال چهارم را ۳۶۶ روز حساب کنند با سال پنجم (یعنی درواقع با سال سی و سوم از آغاز حمل) این معامله را بکنندو بدین ترتیب روی هم رفته سال جلالی نزدیک‌ترین سال‌های دنیا به سال خورشیدی حقیقی که ۳۶۵ روز و ۵ ساعت و ۴۸ دقیقه و ۴۶ ثانیه است می‌شود.
 

جشن فروردین و فروردگان جشن

فروردین از ریشه فرور و فرورد است که از یک واژه  پارسی باستان به ما رسیده: در سنگ نبشته بهستان (بیستون) داریوش بزرگ یکی از هماوردان خود را به نام فراورتی Faravarti یاد کرده. دومین پادشاه ماد نیز فرودتی نام داشته و پدر دیاکو سردودمان پادشاهان ماد هم که در ۷۱۳ق.م به تخت شاهی جلوس کرد همین نام را داشته، فرودتی با واژه اوستائی فروشی Farvashi و پهلوی فروهر Farvahr برابر است. در اوستا فروشی یکی از نیروهای نهانی است که پس از درگذشت آدمی با روان و دین از تن جدا گشته به سوی جهان مینوی گراید. هیأت واژه (فروردین) از هیأت اوستائی در حالت اضافه در جمع مؤنث اتخاذ شده، چه در اوستا این ترکیب همیشه با واژه اشاون ashâvan آمده به معنی فرودهای پاکان، فروهرهای نیرومند پارسیان ـ بنابراین در کلمه فارسی (فروردین) مضاف‌الیه آنکه (پاکان) باشد افتاده است.
اما فروردگان مرکب است از همان فرورد و گان پسوند نسبت و اتصاف. این لغت به جشن ویژه ارواح در گذشتگان اطلاق می‌شده و آن هنگام نزول فروهران است از آسمان برای دیدن بازماندگان. نظیر آن در دیگر ادیان کهن و نو نیز دیده می‌شود و آن را (عید اموات) گویند. در نزد هندوان ستایش نیاکان (پیتارا Pitara) شباهتی به این جشن ایرانی دارد ـ رومیان نیز ارواح مردگان را به نام Manes خدایانی به تصور درآورده فدیه نثار آنان می‌کردند و معتقد بودند پس از آنکه تن به خاک سپرده شد، روان به مقامی ارجمند خواهد رسید، از این‌رو در گورستان‌ها، در ماه فوریه جشنی برای مردگان برپا می‌کردند و فدیه می‌دادند. بعضی مدت جشن فروردگان را پنج روز و برخی ده روز دانسته‌اند. این عید که اکنون پارسیان هند آن را «مقتات» می‌نامند در ایران به نام فروردگان و فروردیگان و معرب آنها فروردجان و فروردیجان از لغات پهلوی فردگان و پردگان و پردجان و به اصطلاح ادبی فروردکان نامیده شده و ریشه آنها از لغت اوستائی فرورتی و فروشی است که در بالا گذشت.
بنابر مشهور، این عید ده روز بوده که در اصل عبارت بوده است از پنج روز آخر ماه دوازدهم با پنج روز الحاقی اندر گاه و در اواخر عهد ساسانیان و همچنین نزد اغلب زرتشتیان قرون نخستین اسلام پنج روز آخر ماه آبان با پنج روز اندرگاه که پس از آخر آبان می‌آمده است. از خود اوستا مستفاد می‌شود که این عید از زمان قدیم ده روز بوده است چه در «یشت ۱۳ بند ۴۹» مدت نزول ارواح را ده روز می‌شمارد ولی معذلک ممکن و بلکه محتمل است هنگامی که خمسه مسترقه در جلو دی ماه بوده پنج روز پایان اسفندارمذ، یعنی از ۲۶ تا ۳۰ آن ماه عید بازگشت ارواح به منازل خودشان بوده است و چون خمسه را بعدها به آخر اسفندارمذ نقل کردند بعضی چون فروردگان را در واقع آخرین پنج روز قبل از فروردین می‌دانستند همان خمسه را فروردگان شمردند و برخی دیگر بنابر همان سنت جاری قدیم پنج روز آخر اسفندارمز را فروردگان گرفتند و عاقبت چنان‌که بیرونی نوشته: «از آنجا که این ایام در آئین مذهبی اهمیت بسیار داشته و از زرتشتیان نمی‌بایست فوت شود عمل به احتیاط کردند و هر دو پنج روز یعنی همه ده روز را جشن گرفتند.»
فروردگان که در پایان سال گرفته می‌شد ظاهراً در واقع روزهای عزا و ماتم بوده نه جشن شادی، چنان‌که بیرونی راجع به همین روزهای آخر سال نزد سغدیان گوید: «در آخر ماه دوازدهم (خشوم) اهل سغد برای اموات قدیم خود گریه و نوحه‌سرائی کنند چهره‌های خود را بخراشند و برای مردگان خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها گذارند و ظاهراً به همین جهت جشن نوروز که پس از آن می‌آید روز شادی بزرگ بوده (علاوه بر آنکه جشن آغاز سال محسوب می‌شده).»
کلمه جشن هم که در این اصطلاح به کار رفته با (یشتن) پهلوی و (یزشن) پازند و (یسنا) و (یشت) اوستائی از یک ریشه و به معنی نیایش و ستایش و مجازاً برپا داشتن آئین و رسوم و تشریفات (اعم از سوگ و سور) است.

ادامه دارد…
 
دکتر محمد معین- برگرفته از کتاب ستاره شمال، یاد واره دکتر محمد معین، به کوشش: دکتر کیانوش کیانی- محمد حسن اصغر نیا، تهران، ۱۳۸۶
تهیه و تنظیم : بخش ادبیات تبیان

جشن نوروز ۱

ادامــه مـطـلـب

آشنایی با اصطلاحات ادبی!(۳)

آشنایی با اصطلاحات ادبی!(۳)

بخش اول ، بخش دوم ، بخش سوم :

 

بافت شعر:

آشنایی با اصطلاحات ادبی!(3)بافت شعر به بافت لفظی شعر (verbal texture) یعنی به اجزا و عناصر زبانی شعر از قبیل حروف و کلمات و وزن و قافیه و امثال این و ارتباط آن‌ها با هم گفته می‌شود که در مجموع زبان شعر را به وجود می‌آورند. مفهوم بافت شبیه به ساختار است، اما در بحث ساختار معنی هم مراد می‌شود و در بافت محتوا را در نظر نمی‌گیرند. تغییر در بافت بر معنی تأثیر می‌گذارد:

ادامــه مـطـلـب

زبان شناسی جنسیت!(۲)

زبان شناسی جنسیت!(۲)

کنکاشی در پژوهش های زبانشناسی جنسیت

بخش اول ، بخش دوم :

۳) زبانشناسی جنسیت و زیرشاخه های آن

زبان شناسی جنسیت!(2)موضوع زبان و جنسیت را می توان از منظرهای گوناگونی مورد بررسی قرار داد. می توان الگوهای جنسیتی متجلی در زبان را مورد بررسی قرار داد. تجلی این الگوها در زبان به شیوه های گوناگونی ممکن است. صورتی از این الگوهـــا ممکن است در قالب های دستوری زبان متجلی شود. در نظام دستوری بسیاری از زبان ها طبقه واژه هایی که متعلق به مقوله دستوری اسم هستند، به طور احتمالاً قـــراردادی و تصادفی در دو طبقه مذکر و مؤنث و یا سه طبقه مذکر و مؤنث و خنثی طبقـــه بندی می شوند. البته می توان احتمال داد که چنین طبقه بندی هایی، قراردادی و تصادفی نبوده و مبناهای معنایی و منطقی منطبق با مشخصه های جنسیتی جهان خارج از زبان داشته باشد. با این حال، آنچه امروز در چنین زبان هایی بر ما روشن است، این است که در قراردادن برخی اسامی در یک طبقه جنسیتی هیچ تناسبی نمی توان یافت. به هر ترتیب، واقعیت این است که جوهر زیست شناختی یا جامعه شناختی جنسیت آنچنان در ذهن گویشوران یک زبان نفوذ نموده است که در نظام دستوری طبقه بندی واژه ها نیز متجلی شده است. البتـــه این نفوذ به همین جا ختم نمی شود؛ در طبقه افعال نیز رد جنسیت را می بینیم. فعل در چنین زبان هایی از نظر جنسیت با اسم متناظر خود باید مطابقت داشته باشد. سایر مقوله ها نیز در این زبان ها همین وضعیت را دارند. اگرچه چنانکه متذکر شدیم در بیشتر مواقع هیچ نوع ارتباطی بین این اقلام و جنسیت تعیین شده برای آنها وجود ندارد، وجود چنین نظام دستوری جنسیتی در زبان ها و ضرورت حفظ هماهنگی جنسیتی بین مقولات واژگانی همنشین نشان دهنده حضور قدرتمند طبقه بندی های جنسیتی در ذهن گویشوران این زبان هاست.
البته شاید برخی معتقد باشند که زبان هر ملت میراث گذشتگان آن ملت است و در نتیجه گویشوران هر زبان، آن را آنچنان که به ایشان به ارث رسیده است به کار می برند.زبان شناسی جنسیت!(2)از طرف دیگر، برخی از تمایزات جنسیتی موجود در اقلام واژگانی زبان ها که در دستور زبان ها وارد شده اند با جنسیت زیست شناختی مصداق واقعی خود در جهان خارج تطابق دارند. پس به این ترتیب، می توان گفت که جنسیت دستوری می تواند قراردادی و یا طبیعی باشد. جنسیت دستوری طبیعی خود ممکن است زیست شناختی و یا اجتماعی- فرهنگی باشد. مراد از جنسیت دستوری در زبان به طور کلی وجود وندهای دستوری برای بیان تمایزات جنسیتی(چه منطبق و چه غیر منطبق با جهان خارج) می باشد. گاهی نیز ممکن است که جنسیت زیست شناختی و اجتماعی بدون هیچ نشانه خاص دستوری و به صورت مستمر در مفهوم عناصر زبانی ویژه ای بیان شود. مثلاً واژه پرستار در زبان فارسی نشان دستوری دال بر جنسیت مونث ندارد، با این حال نمونه اعلای این مفهوم, جنس مونث را ترسیم می کند. در واقع در این موارد این مفاهیم درون خود عنصر زبانی نهفته است و شاید بتوان گفت که مفاهیم جنسیتی جزئی از مولفه های معنایی یا کاربردی خود عناصر زبانی است.
 
آنچه گفته شد، به طور یکسان به زبان نوشتار و گفتار مربوط می شود. اما فقط به زبان در حالت تک گویی[۲] می پردازد و بیشتر نظام ساختاری زبان در یک متن غیرمکالمه ای مد نظر است. نظام ساختاری زبان را نمی توان از نظام نقش های ارتباطی آن جدا کرد. در تعامل تنگاتنگ این ساختار و نقش های ارتباطی زبان ناچاریم برای هر رخداد زبانی (چه نوشتاری و چه گفتاری) مخاطب یا مخاطبانی در نظر بگیریم و در این جاست که موضوع عناصر زبانی مورد استفاده برای «خطاب» در جنسیت های مختلف طرح می شود. گفته شده که در کاربردهای زبانی در حالت ســـوم شخص (غایب، مفرد و جمع) سه نوع جنسیت مطرح می شود: جنسیت زیست شناختی، جنسیت اجتماعی و جنسیت فرهنگی. در مورد خطاب های زبانی (مثــلاً در مکالمات) نیز همین سه مفهوم بر شکل گیری صورت های زبانی حاکم است.خطـــاب، در برخی زبان ها از منظر جنسیت، دستوری شده است، یعنی در این زبان ها، خطاب مختص هر جنس با نشانه های دستوری نشاندار می شود. آنچه گفته شد به نظام درونی زبان با نیم نگاهی به نظام نقشی – تعاملی زبان مرتبط بود. اما منظر نقشی- تعاملی نظام جنسیت و زبان را باید به طور مستقل مورد بحث قرار داد. به همین دلیل، اکنون با نگاهی گفتمان­مدار به جنسیت گویندگان و مخاطبان یک رخداد ارتباطی زبانی توجه می کنیم. در برخی زبان ها جنسیت گویشور یک زبان، تعیین کننده عناصر زبانی است که باید مورد استفاده قرار گیرد.
زبان شناسی جنسیت!(2)علاوه بر این گاهی جنسیت مخاطب نیز در نوع انتخاب عناصر زبانی تاثیرگذار است. در این موارد اگرچه ممکن است تفاوت ها به سطح آوا، واژه و مانند آن هم مربوط باشند، توجه پژوهشگر بیشتر به سطوح جمله و فراتر از جمله است. یعنی اگر عناصری دستوری در این موارد نشانگر یا شاخص قرار گیرند، وندهای بندی، گروهی و جمله ای و به تعبیری وندهای گفتمانی یا گفتمان نماها هستند. به طور کلی این حوزه به مطالعه تاثیرجنسیت (مخاطب، گوینده/نویسنده و هر دو) بر کاربرد های زبانی می پردازد. از جمله نمونه های این نوع پژوهش می توان به بررسی موضع گیری نویسنده یا گوینده در متن (نوشتاری/ گفتاری) اشاره نمـــود. مسائلی چون ادب، شـــک، تردید و مانند آن در این حوزه از مطالعات، مورد ارزیابی قرار می گیرند.
تفاوت در کاربردهای زبانی دو جنس در برخی زبان ها آنچنان چشمگیر می شود که برخی قائل به وجود نوعی دوزبانگونگی جنسیتی می شوند. وضع اصطلاح «گونه جنسیتی» در زبان انگلیسی(genderlect) نیز دلالت بر وجود چنین واقعیت زبــانی دارد. گونه های جنسیتی را هم در نوشتار و هم در گفتار می توان یافت.
 
حوزه دیگر قابل مطالعه در ارتباط با زبانشناسی جنسیت، مطالعه تأثیر جنسیت بر شکل گیری فرایندهای زبانی مختلف است؛ فرایندهایی که بعضاً حاصل برخوردهای زبانی هستند، مثلاً مطالعه تاثیر جنسیت در تمایل به رمزگردانی، قرض گیری و حتی زبان آموزی و فراگیری زبان. در این حوزه اخیر یعنی بررسی تاثیر جنسیت در زبان آموزی و فراگیری زبان، زیرشاخه های متعددی قابل بررسی و ارزیابی است که از جمله می توان به تاثیر جنسیت بر فراگیری مهارت های مختلف زبانی و استراتژی های ارتباطی اشاره کرد.
زبان شناسی جنسیت!(2)مطالعات زبانشناسی جنسیت را می توان از منظری غیرزبانی پی گرفت. مثلاً بررسی تفاوت های طول زمان گفتاری و یا تطویل نوشتاری، محتوا و موضوع(گفتار یا نوشتار)، محافظه کاری یا معیارگرایی در دو جنس از جمله این عناوین هستند.
 
موضوع آخری که در اینجا طرح آن لازم و ضروری است، برنامه ریزی جنسیتی زبان هاست. شاید شروع این گرایش را در دوران معاصر بتوان به نهضت فمینیست ها نسبت داد. با این حال به نظر می رسد که برنامه ریزی جنسیتی زبان ها نیز همچون خود فعالیت برنامه ریزی زبان مسبوق به سابقه ای بسیار طولانی است. این حوزه از مطالعات رابطه تنگاتنگی با حوزه تحلیل گفتمان انتقادی دارد. فمینیست ها معتقدند که ساختارهای زبانی مردمحور، جهان را مردمحور نموده است، بنابراین برای رفع این تبعیض تاریخی لازم است که از برخی عناصر زبانی مذکرزدایی شود. با این استدلال است که آنها اقدام به تغییر واژه هایی در زبان انگلیسی نموده­اند. مثلاً جزء man موجود در همه واژه های مرکب را یا به person تغییر داده اند یا برای آنها جفت دارای جزء woman نیز ساخته اند و سعی در رواج آنها دارند. البته این نمونه نوعی برنامه ریزی جنسیتی زبان در سطحی بسیار خرد است که معمولاً مبتنی بر فرض جنسیت زده بودن یک زبان است. برنامه ریزی جنسیتی زبان همچون برنامه ریزی در سایر حوزه های زبــان می تواند در سطوح گفتمانی کلان و با تکیه بر واقعیت های اجتماعی موجود طرح ریزی و اجرا گردد.
 
پس به طور کلی منشاء شکل گیری مفهوم «جنسیت» در زبان را می توان قراردادی، زیست شناختی- روانشناختی و اجتماعی- فرهنگی دانست. از دیگرسو، موضوع جنسیت در زبان را (با توجه جداگانه به هر یک از سه منشاء مذکور) می توان در عناصر زبانی (اعم از آوا ، واژه ، بند ، گروه ، جمله و متن)، گونه های نوشتاری و گفتاری، گویشوران و مخاطبان زبان و تعامل جنسیت ها مورد مطالعه قرار داد. به این ترتیب، با محدود کردن این حوزه مطالعاتی وسیع به برخی موضوعات جزئی و نیز مبتنی ساختن مطالعات این حوزه به برخی فرضیات محدود (مانند تسلط یک جنس بر دیگری و یا تفاوت دو جنس با یــکدیگر) نمی توان تصویر دقیقی از این حوزه به دست داد. در جمــع آوری داده های زبانی نیز همواره باید متوجه پیچیدگی وچندبعدی بودن مسئله زبان و جنسیت بود و در تحلیل یافته های میدانی نیز باید بر واقعیت های اجتماعی – بافتی تکیه کرد.

ادامه دارد …
پی نوشت :
[۲] – این اصطلاح معادل monologue است که در مقابل dialogue قرار دارد. مـــراد از زبــان در حالت تک گویی، صورت و کاربرد غیر مکالمه ای زبان است، مثلاً زبان یک متن نوشتاری یا گفتاری (مانند یک سخنرانی).

نگار داوری اردکانی / عطیه عیار
تهیه و تنظیم برا ی تبیان : زهره سمیعی – بخش ادبیات تبیان

زبان شناسی جنسیت!(۲)

ادامــه مـطـلـب